تبليغاتX
سرزمین کانگروها
سرزمین کانگروها
فراخوان برای میتنگ و راهپیمایی بزرگ اعتراضی در استرالیا-کوئینزلند

این هم اطلاعیه راهپیمایی مردم کوینزلند اگرچه هرگز قابل مقایسه با شجاعت مردم داخل ایران نیست اما خواستم بهتون بگم دوستتون داریم دلمون صبح تا شب پیش شماست و هر کاری از دستمون برمیاد براتون انجام میدیم .

با تشکر از همه کسانی که برای اجرای این برنامه زحمت کشیدند.

"از همه هموطنان دردمند و سوگوار دعوت میشود در گردهمایی و راهپیمایی بزرگ روز شنبه در برزبین , مرکز ایالت کویینزلند شرکت کنند.

این برنامه در ساعت دوازده ظهر روز شنبه بیستم ژوئن در میدان بزرگ شهر در مقابل شهرداری شروع میشود و بدنبال آن راهپیمایی از خیابانهای پر جمعیت شهر انجام شده و در  پایان با خواندن قطعنامه در مقابل پارلمان ایالتی خاتمه میابد.

گروه بزگزار کننده در ظرف روز های گذشته ضمن تماس با مقامات محلی مجوز های لازم را کسب کرده تا این برنامه با انظباط و شکوه خاصی برگزار شود. در حالیکه برخی از ماموران انتظامی جمهوری  اسلامی با حمله وحشیانه,  ضرب و شتم و حتی  گشودن آتش به سرکوب مردم آزادی خواه کشورمان مشغولند, پلیس استرالیا در کنار ما خواهد بود تا با کنترل ترافیک  در خیابانهای شلوغ  مرکز شهر, حقوق شهروندی ما به بهترین صورتی تامین گردد.

 از افراد و سازمانهای مدافع حقوق بشر, از جمله عفو بین المللی و صلیب سرخ نیز دعوت شده است که به جمع ما بپیوندند,  در ضمن  هماهنگی های لازم با رسانه های جمعی انجام شده تا پوشش خبری شایسته ای امکان پذیر شود. با توزیع  اطلاعیه در مراکز آموزشی انتظار میرود که گروهی از مردم بومی نیز به ما ملحق شوند, همانگونه که در گردهمایی اعتراضی  انتخابات فرمایشی مجلس هفتم شاهدش بودیم.

تماس های فراوان و پیوسته مردم با گروه برگزار کننده بیانگر آن است که طیف وسیعی از ایرانیان, از خردسال تا جهان دیده  و سپید موی در میان ما خواهند بود.

با توجه به اینکه تمام پلاکارد های لازم تهیه شده است از آوردن پلاکاردهای اضافی خودداری کرده تا هماهنگی و انسجام برنامه چشمگیر تر شود. علاوه بران, چندین نفر نیز به عنوان راهنما انتخاب شده اند تا کمک های لازم را فراهم کنند, از همه عزیزان خواهانیم که به درخواست آنان توجه فرمایند تا بتوانیم صدای اعتراض مردم ایران را با توان بیشتری به گوش مردم جهان برسانیم."

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت 14:4 |

رای ما رو دزدیدن، داره باهاش پز می دن

این نوشته ابراهیم نبوی اولین متنی بود که در چند روز گذشته با خوندنش لبخند زدم باهاتون قسمت میکنم شاید شما هم بتونید لبخند بزنید

معجزه چیز خوبی است که از قضای روزگار هفته ای سه بار، سالی 56 هفته و ماهی 37 روز در زندگی سیاسی ایرانی اتفاق می افتد. انتخابات اخیر که با رای اکثریت مردم به میرحسین موسوی و در نتیجه پیروزی قاطعانه احمدی نژاد انجامید، یکی از این معجزات بود، به برخی نکات آن توجه کنید

اول، یک ماه قبل از اینکه رای گیری انجام شود، نتیجه انتخابات توسط دوست رئیس جمهور دقیقا به همین میزان اعلام شد. حمید رسائی یک ماه قبل گفت در انتخابات یک ماه بعد احمدی نژاد 24 میلیون و موسوی 12 میلیون رای می آورد. وزیر کشور برای اجرای این معجزه زحمات بسیاری کشید.

دوم، از دو هفته قبل از انتخابات سی میلیون نفر در همه شهرها به نفع یک نامزد انتخاباتی به خیابان آمدند، ولی روز انتخابات 12 میلیون نفر به او رای دادند.

سوم، یک روز قبل از برگزاری انتخابات رئیس جمهوری که 24 میلیون رای آورد، تمام شهرها تحت کنترل نظامی قرار گرفت و ارتباط اس ام اس قطع شد.

چهارم، پنج ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرایی که هنوز نوشته نشده بود، معلوم شد و در سایت طرفدار دولت اعلام شد و دو ساعت قبل از پایان رای گیری نامزدها تحت مراقبت قرار گرفتند.

پنجم، سه ساعت قبل از پایان رای گیری رئیس جمهوری که با دوازده میلیون اختلاف پیروز شده بود، طرفداران نامزدی که محکوم به شکست خوردن شده بود، دستگیر شدند تا متوجه شوند که دقیقا چطوری شکست خورده اند.

ششم، رای گیری دو ساعت قبل از اینکه تمام شود، پایان یافت و چون جمهوری اسلامی علاقه مفرطی به مشارکت بیشتر مردم داشت، و در حالی که مردم توی صف ها منتظر رای دادن بودند، رای گیری را تمام کرد که بیش از این به حضور ملت افتخار نکنند.

هفتم: یک ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرا با درصد رای افراد معلوم شد و وزارت کشور مواظب بود که در جریان اعلام آرا هیچ تغییری در منحنی نسبت آرای نامزدها به هم اتفاق نیفتد، که مبادا مردم فکر کنند که تقلب نشده است.

هشتم: تعداد طرفداران رئیس جمهور 24 میلیونی که جشن پیروزی اش را در میدان ولی عصر تهران گرفتند به پانصد هزار نفر نمی رسید، اما تعداد طرفداران موسوی که 12 میلیون رای آورده بود، سه میلیون نفر بود.

نهم: رهبر معظم و دستپاچه انقلاب قبل از اینکه صحت انتخابات تائید شود، پیروزی رئیس جمهور را تبریک گفت و شورای نگهبان یک روز بعد اعلام کرد که ده روز طول می کشد تا صحت انتخابات تائید شود.

دهم: تعداد آرای کروبی در انتخابات از تعداد اعضای ستادش کمتر بود.

یازدهم: یکی از بزرگترین معجزات این انتخابات این بود که براساس آمارهای وزارت کشور معلوم شد مردم ایران 102 درصد خودشان هستند.

دوازدهم: دولت تصمیم گرفت از 300 هزار نفر نیروهای نظامی برای شمارش آرا استفاده کند، ولی چون این نیروها کتک زدن را از شمردن بهتر بلد بودند، وزیر کشور نتیجه آرا را اعلام کرد و بعدا برای اثبات آن نتیجه از آن 300 هزار نفر استفاده کرد. آنها با باتوم و گاز اشک آور به مردم اثبات کردند که شمارش آرا درست است.

نتیجه گیری اخلاقی: آدمی که دروغ می گوید، حتما تقلب هم می کند.

نتیجه گیری ابزاری: از سه راه می توان آرای مردم را شمرد، با کامپیوتر، با دست، با چماق

نتیجه گیری سیاسی: مردم خوبند، بشرط اینکه تعدادشان را نشمرید.

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در چهارشنبه 27 خرداد1388 ساعت 11:0 |

دروغ بزرگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

دروغ بزرگ اصطلاحی است که اولین بار آدولف هیتلر در کتاب زندگی‌نامهٔ خود از آن استفاده کرد و نمایندهٔ تکنیکی در تبلیغات سیاسی است. از نظر او این روش مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند که «کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند». اولین مورد استفادهٔ دروغ بزرگ در این جملهٔ معروف او مستند شده است: «در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن موجود است.»

بعدها ژوزف گویلز که وزیر تبلیغات هیتلر بود این تئوری را با کمی تغییر بدین گونه بیان کرد که دروغ بزرگ یکی از روش‌های تبلیغاتی مورد استفادهٔ انگلستان است که دروغ بزرگی می‌گویند و در ضمن تحت هر شرایطی بر صحت آن پافشاری می‌کنند.

در صفحهٔ ۵۱ گزارشی که از طرف دفتر خدمات استراتژیک ایالات متحده در مورد شرح حال روحی هیتلر منتشر شده بود چنین آمده است:

اولین قانون این است هیچ‌وقت خطا و تقصیری را نپذیرید، هیچ‌وقت تصدیق نکنید که دشمن ممکن است صفت خوبی داشته باشد، هیچ‌وقت جایی برای جایگزین باقی نگذارید، در آن واحد روی یک دشمن متمرکز شوید و تقصیر هر اتفاق بدی را بر گردن او بیاندازید. مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد.

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 14:28 |

آسمون رنگی رنگی

ساعت 5 صبحه و صدای زنگ ساعت با صدای تند بارون  روی سقف شیرونی قاطی شده به زور چشمامو باز میکنم فقط من وبردیا خونه هستیم و من باید ساعت 8 صبح دفتر کارفرما باشم که 48 کیلومتر با خونه فاصله داره تازه وسطهای راه باید مدیر پروژه رو که با دست شکسته نمیتونه رانندگی کنه اما هوس کرده تمام این هفته از دفتر کارفرما کار کنه رو سوار کنم پیرمرد مهربونیه که سخت کار میکنه و شاید لهجه غلیظ کوینزلندیش و ضرب المثلهای استرالیایش که پنجاه درصد حرف زدنش رو دربرمیگیره تنها ایرادش باشه کورمال از رختخواب بیرون میام و تند تند کارهامو انجام میدم و میرم سراغ بردیا و آروم صداش میکنم و میگم مامان پاشو پسرم من باید امروز زود برم تو هم باید بری school Care  با تعجب چشماشو باز میکنه و به پنجره نگاه میکنه میگه یعنی شب برم مدرسه؟ میگم الان که شب نیست صبح زوده تا تو حاضر بشی هوا روشن میشه، سرشو زیر پتوش قایم میکنه و میگه No way من شب مدرسه نمیرم! خواب آلود پای تختش میشنم و یاد ماهشهر می افتم و صبحهای زود کارگاه و با خودم فکر میکنم آسمون همه جای دنیا یک رنگه !

ساعت 6:30 بردیا رو مدرسه پیاده میکنم دیگه سرحال شده و با خوشحالی میره school care نمیدونم تو این مدرسه چه خبره که هر روز با این لذت و شادی میره مدرسه و بیشتر روزها پر از هیجان برمیگرده خونه با خودم فکر میکنم یک خورده این قسمت آسمون رنگش فرق میکنه !

پنجره ماشین رو پائین میکشم و هوای پر از طراوت رو با تمام وجود بالا میکشم با خودم حرف میزنم که امروز چقدر روز قشنگیه و من چقدر خوشبختم غرق در افکار خودم هستم که تابلو کاهش سرعت رو میبینم تا میخوام سرعتم رو از 60 به 40 برسونم تابلو ایست رو میبینم و تا بخوام ترمز کنم چند متری تابلو و مسئول تابلو بدست رو که وحشت زده دنبال ماشین میدوه رد میکنم خودم هم ترسیدم چون بلافاصله ماشین پلیسی که کنار جاده پارک کرده بود چراغش رو روشن میکنه و میاد کنار ماشین و علامت میده که بزنم بغل میدونم که باید پشت فرمون بشینم تا خود پلیس بیاد کنار ماشین، کنار جاده میایستم افسر پلیس آروم به شیشه میزنه پنجره رو پائین میکشم صبح به خیر میگه و داستان کاملی از جاده هایی که در حال تعمیر هستند و سرعت مجاز و میزان جریمه برام تعریف میکنه و بعد میپرسه که آیا من دلیل قانع کننده ای داشتم که سرعتم بالای 40 کیلومتر بود و به موقع با دیدن تابلو ایست کنترل ترافیک توقف نکردم؟ یک کمی تو ذهنم دنبال دلیل میگردم و بعد بهش میگم چون هوا بارونی و دید پائینه و  فاصله تابلو کاهش سرعت تا تابلو ایست کم بود و محل ایستادن مسئول کنترل ترافیک واضح نبود و من غافلگیر شدم کمی فکر میکنه و میگه منتظر بشم تا برگرده میره و یک سری محاسبات انجام میده جلو و عقب میکنه و متر میزنه و برمیگرده بهم میگه دلیلم قانع کننده است و اونا باید در روز بارونی تابلو رو تو فاصله دورتری میگذاشتند از دلیل قانع کننده ام تشکر میکنه و یک بار دیگه قصه رو از اول میگه و آخرش اضافه میکنه که در هوای نامناسب بهتره پائین تر از سرعت مجاز حرکت کنیم و بعد هم روز بی خطری رو برام آرزو میکنه خیلی حال میکنم و دارم حسابی با رنگ اسمون اینجا بشکن میزنم!!

تو جلسه هستم و سعی دارم برای دستگاه محترم کارفرما توضیح بدم این درخواستی که اونا دارن عملی نیست و محدودیت نرم افزاری داره اما این کارفرمامحترم یک جورایی هیچی از حرفهای من سر درنمیاره زبان الکن و لهجه غیر استرالیایی من با نا آشنایی اونها با نرم افزار دست به دست هم داده و اصلا حرف همدیگه رو نمیفهمیم یواش یواش عصبانی میشم و لبخندی مشاوری از روی لبهام میره برای چند لحظه مدیر کارفرما از اتاق خارج میشه که فوری مدیرپروژه رو به من میکنه و میگه میفهمه من چی میگم و میدونه که مشکل کجا است اما نمیدونه چرا  من عصبانی هستم و بعد میگه:

Please treat him gently and remember that client is always rigth!!

بی اختیار یاد حرف رئیسم تو ایران میوفتم وقتی با صدای بلند ما رو نصیحت میکرد و میگفت در مقابل کارفرما ما کریم ما کوریم ما خریم ما .......

ناخودآگاه لبخند به صورتم برمیگرده سعی میکنم دوباره به رنگ آسمون فکر نکنم اما نمیشه و ناخودآگاه میگم ببین آسمون همه جای دنیا یک رنگه !

تو راه برگشتن خونه به یاد قدیما میوفتم که چقدر از رانندگی کردن متنفر بودم و حالا چقدر دوستش دارم و کیف میکنم که میتونم آروم و راحت رانندگی کنم و فقط حواسم به ماشین خودم باشه و تابلوهای رانندگی که دوباره یاد رنگ اسمون میوفتم با خودم میگم کی یاد میگیری انقدر رنگها رو مقایسه نکنی و قبول کنی که آسمون همه جای دنیا رنگی رنگیه گاهی آبی آسمونی و حسابی آفتابی گاهی ابری میشه و بعضی وقتها دم غروب قرمز با آسمون باید کنار اومد و از تمام رنگهاش لذت برد

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در یکشنبه 10 خرداد1388 ساعت 21:35 |

قانون سه تا هشت!!

چشمهام رو به زور جلوی صفحه کامپیوتر باز نگه داشتم و سعی میکنم حواسم رو جمع کنم اما دیگه نمیتونم، بی خوابیهای شبانه و فشار کار روز حسابی کار خودش رو کرده تصمیم میگیرم فردا رو مرخصی بگیرم و یک فکری به حال خودم بکنم از دکترم برای فردا وقت میگیرم با خودم میگم اگر بهش بگم چند وقته که درست و حسابی نخوابیدم حتما یک دارویی بهم میده که حداقل خواب راحتی داشته باشم.

به دکتر میگم خیلی بیخواب شدم با وجود اینکه خیلی خسته ام شبها خوابم نمیبره میگه خوب روزها چی کار میکنی میگم کار میکنم درس میخونم و.. میگه میدونم اما قانون سه تا هشت رو رعایت میکنی میگم قانون سه تا 8 ؟ میگه 8 ساعت کار 8 ساعت استراحت و تفریح و 8 ساعت خواب میخندم و میگم من به 16 و 8 هم راضی هستم یا حتی 17 به 7 اون نمیخنده و میگه خوب پس من هم نمیتونم برات کاری کنم میگم چرا میتونی کمک کنی که من 8 ساعت خواب شب رو تنظیم کنم. میگه چه جوری؟ میگم قرص خواب ! انگار بهش گفتی مواد مخدر! میگه قرص خواب نه اصلا من هیچوقت اینکار رو نمیکنم تو باید مشکلت رو با خودت حل کنی اونوقت میخوای من برات مشکل تازه درست کنم ! بین درس و کار یکی رو انتخاب کن اگر تو محیط کارت بیش از 8 ساعت کار در روز از تو میخوان بهشون بگو F... You all  و توضیح بده که فقط 8 ساعت و همین!!     و بعد نسخه اش رو برمیداره و مینویسه یک لیوان شیر داغ قبل از خواب دوش آب گرم و  Camomile Tea رو فراموش نکن ! یادت نره که اگر همه سوخت بدنت رو یک جا مصرف میکنی تو راه میمونی!

میام خونه و با خودم فکر میکنم چه طوری میتونم هم درسم رو بخونم و تموم کنم هم بهترین نمره رو بگیرم هم خودم رو سرکار نشون بدم و خوب کار کنم هم مامان بردیا باشم و هم ....و اون روز بود که تصمیم گرفتم یک بار هم که شده از فکر کردن به قرص خواب و ویتامین دست بردارم و به حرفهای دکتر گوش بدم فکر کردم چقدر پارسال باهاش بحث کردم که من وقتی آنفولانزا میگیرم باید آنتی بیوتیک مصرف کنم اون هم از نوع پنادر و اون میخندید و میگفت چایی گرم سوپ و استراحت و وقتی خوب شدی میتونی بری پزشکی بخونی و خودت رو درمان کنی !

فکر کردم وقتش شده بعد از مدتها کار کردن تو یک شرکت میتونم گاهی روزها فشار کار رو کمتر کنم و یک کمی از زیر کار دربرم لازم نیست هر روز خودم رو لوس کنم و همیشه زودتر از همه بیام و دیرتر از همه برم  اصلا لازم نیست شاگرد خیلی خوبی باشم میشه بعضی وقتها سرکلاس نرفت و وقتی خیلی خسته ای پروژه ها رو سمبل کنی و بعد میشه هر کار غیر حیاتی رو کنار گذاشت و شاید بشه شیر داغ و دوش آب گرم این چاییه که هم همون چایی بابونه خودمون هست رو باور کرد  میشه ورزش رو جایگزین ولگردی اینترنتی کرد و میشه یک مدت یک کم بیشتر از کوتاه وبلاگ نویسی رو تعطیل کرد این روزها اوضاع خیلی بهتره خیلی خبیثم خدا منو ببخشه اما مدیر پروژه ای که در حال حاضر باهاش کار میکنم از روی دوچرخه افتاده و دستش شکسته و فشار کار یک هفته ای کمتر شده این ترم دانشگاه تموم شده و تا ترم دیگه خدا بزرگه ساعت 10 شبه بردیا خوابیده و رضا داره با خوشحالی و لذت و رها از نصیحتهای من تو سایت روزنامه های ورزشی میگرده ببینه استقلال و پرسپولیس الان کجای جدول هستند و کدوم قاتل زنجیره ای الان رو بورسه و من خوشحال و هیجان زده که دوباره میتونم تو سرزمین کانگروها غلت بزنم و نفس بکشم!

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در یکشنبه 3 خرداد1388 ساعت 23:9 |