تبليغاتX
سرزمین کانگروها
سرزمین کانگروها
زندگی باحال در دوره Financial crisis

امروز داشتم تو وبسایت Secret قدم میزدم که چشمم خورد به یک چک سفید و آماده از طرف بانک جهانی‌ !

نمیدونم تا چه اندازه با فلسفه secret آشنا هستید اما ماجرای این چک این بود که در این و بسایت نوشته که در بانک جهان همیشه باز است و در حال فعالیت پس میشه نتیجه گرفت که بحران اقتصادی جهانی هیچ اثری روی این بانک نگذاشته !

هر کدوم از ما میتونیم سهم خودمون رو ازش درخواست کنیم یا به عبارتی آرزو کنیم یعنی کمک گرفتن از نیرو و قدرت فکر. سهم هر کسی‌ هم با توجه به آرزو و تصورش تعیین می‌شه من هم خوشم اومد و چک رو پرینت گرفتم و اسمم رو با مبلغی که آرزو داشتم روش نوشتم و تاریخ زدم اما بعد که خواستم یک جایی جلوی چشمم بچسبونمش که بتونم هر روز با نگاه کردن بهش تصورش کنم دیدم این چیزی نیست که من واقعا واقعا آرزو شو داشته باشم!

من تجربه برآورده شدن آرزوهامو رو قبلا داشتم اگر چشمامو بندم و خوب به اون آرزو فکر کنم می‌تونم تمام تمنا نیاز و احساسی‌ که در پشت صحنه اون آرزو فعالیت میکردن حس کنم.درواقع تمام اون آرزوهای برآورده شده رویاهایی بودن که مدتها در ذهن من پرواز میکردن و من نه تنها خودم به اونها انرژی میدادم بلکه با صحبت کردن در موردش و خیال پردازیهای بی‌ انتها اطرافیانم رو قانع می‌کردم که تا به تحقق رسیدن اون آرزو زمان زیادی نمونده و چنین قدرت و نیازی رو نمیتونستم برای این چک هم در خودم بوجود بیارم اول فکر کردم شاید باید مبلغش رو کم کنم یا تاریخش رو دیرتر کنم اما بعد دیدم نه من در این زمینه تخصص ندارم این بود که آتیش زدم به مال و اموال خودم و رضا و چک رو پاره کردم و بعد چک سفید رو با ایمیل فرستادم برای رضا گفتم شاید اون بتونه یک فکری بحال آینده مالی خانواده بکنه!

بعدش احساس بی مسولیتی بهم دست داد پس دوباره رفتم تو وبسایت تا یک وظیفه مثبت هم برای خودم پیدا کنم و اونجا یک عالمه عکس پیدا کردم که برای پشت صفحه کامپیوتر طراحی شدن و پر بودن از جملاتی که من واقعا باورشون دارم پس یکیشو که از همیشه بیشتر با احساساتم بازی‌ میکرد انتخاب کردم و گذاشتم رو صفحه کامپبوترم بنابرین من هم مسئولیت خودم رو بر عهده گرفتم.

آخرش هم تصمیم گرفتم همه اینهایی رو که گفتم با شماها قسمت کنم آخه فکر می‌کنم هر کدوم از ما در مقابل خودمون و افراد خانواده و اطرفیانمون مسولیت مثبت اندیشی‌ داریم و باید بخشی از نیرو و انرژی روزانه رو صرف تقویت انرژی مثبت خونه و زندگیمون کنیم

در آخر می‌خوام از مینا بگم که چند روز پیش که باهاش حرف میزدم ازش پرسیدم دراین اوضاع و احوال بهم ریخته اقتصادی چه احساسی‌ داره و اون جواب داد خیلی‌ خوشحاله!! چون میدونه در حل حاضر داره تو ۵ کشور موفق جهان در مقابله با بحران زندگی‌ میکنه و من فکر کردم چقدر این دختر تو این یکسال عوض شده !

آخه من این سوال رو از خیلی‌‌ها کردم و کلی‌ جواب اندوه افزا شنیدم مثل اینها:

اوضاع خیلی‌ خرابه !

همین روزها است که بیرونم کنند !

از بس بد شانسم تا اومدم اینجا بحران شد !!

خیلی‌ نگرانم!

بدبخت نشیم ؟

من میگم خوب زندگی‌ همینه بالا و پایین داره نمی‌شه که صبح تا شب بترسیم ، غصه بخوریم و ناراحت باشیم اما می‌شه مینایی فکر کرد اینجوری هم حتی از شرایط بد لذت بردیم هم با افکار مثبت آینده رو بهتر از امروز ساختیم

راستی‌ این چک رو هم میزارم اینجا برای اونهای که در این زمینه استعداد دارن !

The Bank of the Universe is open and with the universal check, you can visualize the unlimited abundance that is yours for the asking

Print the check, fill in your name and the amount you wish to receive in your chosen currency, then sign and date it. Place the check in a prominent position where you will see it every day! Every time you look at your check, believe and feel that you have the money now

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 22 اسفند1387 ساعت 12:3 |

این وبلاگ اصل و نسب دار است !

میدونم که قبلا براتون نوشتم اما گاهی فکر می کنم وظیفه دارم هر جند وقت یکبار تکرار کنم که چرا مینویسم ! دیروز یکی از دوستانمون زنگ زد که بلیط جشن نوروز رو دارن میفروشن و منو برد به اولین جشن نوروزی که اینجا بودم ماههای اول بود و ما پر بودیم از اضطراب و نگرانی و از اونجایی که هیچکس هیچکس رو نمیشناختیم  خیلی دوست داشتیم که با چند تا ایرانی آشنا بشیم بلیط مراسم رو نسیم برام خرید اولین دختر ایرانی که توی دانشگاه باهاش آشنا شدم نسیم برای سفره هفت سینمون یک سمنو هم آورد که باعث و بانی سفره اونسال شد بردیا از تو حیاط یک مشت سبزه کند و یک نقاشی ماهی کشید  و ما با چند تا سکه دو دلاری و یک سیب نوروز رو جشن گرفتیم.

توی مراسم اونشب دور یک میز نشستیم که چند تا خانواده دیگه هم دورش بودن و اونها جزو اولین آشنایان ایرانی ما شدند. یادمه اونشب کلی حرفهای خوب شنیدم اینکه مهاجرت اولش سخته همه چی درست میشه باید صبر داشته باشیم و.... اما من اونموقع هیچکدوم از اون حرفها رو باور نمیکردم تو دلم میگفتم حالا شاید شماها کار گیرتون اومده از کجا معلوم ما هم موفق بشیم شاید برای ما هیچی درست نشه شاید ما بدبخت شیم!!  دلم پر بود از اضطراب و تردبد مثل دختری که پای سفره عقد میشینه و با اینکه تصمیم خودش رو گرفته دائم دچار تزدید و ترسه که نکنه تصمیم اشتباهی گرفته !  

یادمه وقتی ۱۰ یا ۱۱ساله بودم مامانم یک دفتر قرمز به من داد که از سالها قبل هر جا حرف زیبا یا جمله پر معنایی شنیده بود تو اون دفتر نوشته بود یا چسبونده بود و از من خواست که کارش رو دنبال کنم من اولش کلی ذوق کردم روزهای اول مرتب میخوندمش و به اسمهایی که زیر جمله ها نوشته شده بود دقت میکردم اسمهایی مثل چارلز دیکنز ،انیشتن یا امام علی و سعی میکردم هر جا حرف قشنگی میشنوم تو دفنر کپی کنم اما یواش یواش حس کردم از هر 10 جمله من فقط می تونم با یک یا دوتاش ارتباط برقرار کنم چون در اون لحظه برای من صادق نبودن در مورد حال و روز من نبودن پس یواش یواش شروع کردم به نوشتن جمله های خودم و زیرشون بزرگ مینوشتم انیس !! گاهی این جمله ها ، تجربه من از یک اتفاق بود و گاهی برداشت من از یک جمله یا داستان بعدها به این نتیجه رسیدم که نوشتن جمله ها هم فایده ای نداره چون با گذشت اون زمان و ورود من به مرحله بعدی زندگیم زیبایی و تاثیرشون کم میشه بدون اینکه استفاده فراوانی ازشون بشه پس یک راه جدید انتخاب کردم جمله های زیبا و افکار مثبت رو بارها برای خودم و دیگرانی که در شرایط مشابه زندگی با من بودند تکرار میکردم این باعث میشد نهایت استفاده از اون جمله ،دیدگاه یا تجربه در زمان اعتبارش بشه اینطوری اون جمله میتونست در زندگی من و اطرافیانم نقش باری کنه حتی اگر شده بک نقش پشت صحنه !

فکر کنم اساس نوشتن این وبلاگ هم از همون جا نشات گرفته پس در وافع میشه گفت که جد مادری این وبلاگ همون دفتر فرمز است

خدایی دیدید چه قشنگ وبلاگم رو اصل و نسب دار کردم ؟ خودم هم خوشم اومد احساس میکنم یک گمشده رو به فامیلش رسوندم !!

ترس و تردید و نگرانی جز جدا نشدنی مهاجرت هستند برای همین همیشه دلم میخواد اینجا از امید و شادی زندگی بنویسم میگم شاید بعضی از شماها که تصمیم خودتون رو گرفتین آماده شدین و منتظر ویزا هستید یا اونهایی که دارن روزها و ماههای اول مهاجرت رو میگذرون با خوندن این حرفها آرومتر بشن و امیدوار!

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 8 اسفند1387 ساعت 13:2 |