تبليغاتX
سرزمین کانگروها
سرزمین کانگروها
اگر....


اگر سفر نکنید،
اگر کتاب نخوانید،
اگر به صداهای زندگی گوش ندهید،
اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که "عزت نفس "خود را بکشید،
و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند،
آرام آرام خواهید مرد
اگر بنده عادتهای خود شوید،
و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید...
اگر مسیر خود را عوض نکنید،
اگر لباسهایی به رنگهای مختلف نپوشید،
و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید،
و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد،
و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند،
و قلب شما از عشق به تپش در آید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید،
اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها - بی خطر است نروید،
اگر به دنبال رویای خود نروید،
اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید.
امروز زندگی کردن را آغاز کنید
امروز دل را به دریا بزنید
کاری انجام دهید
به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید

پابلو نرودا

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در سه شنبه 26 آذر1387 ساعت 19:30 |

ممنوعه

کی اشکاتو پاک میکنه شبها که غصه داری

                     دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری

                                               شونه کی مرهم هق هقت میشه دوباره

                                                                از کی بهونه میگیره شبهای بی ستاره

 از وقتی 14 یا 15 ساله بودم  از اون زمانی که عاشق آهنگ برج ابی شدم همیشه آرزو داشتم توی یک کنسرت زنده ابی شرکت کنم فکر میکردم چقدر هیجان انگیزه که از نزدیک صاحب صدایی رو که سالهاست شریک غمها و شادیهای زندگیم شده ببینم اما برآورده شدن این آرزو سالیان سال طول کشید آنقدر که دیگه داشت یادم میرفت.

چند ماه پیش که شنیدم قراره کنسرت ابی تو بریزبین برگذار بشه دوباره یاد آرزوم افتادم و فکر کردم یک آرزوی فراموش شده چقدر ساده و دور از انتظار میتونه برآورده بشه !

روز یکشنبه وقتی توی راه رفتن به کنسرت بودیم با خودم فکر میکردم این هم شد آرزو چه فرقی هست بین دیدن یک شوی تلویزیونی و رفتن به یک کنسرت باید خیلی شبیه باشند اما ....

 اما با شنیدن اولین بیت اولین آهنگ اشک روی گونه هام سرازیر شد اتگار فیلم پر احساسترین لحظات زندگیم رو دوره میکنم! من با صدای ابی بزرگ شدم عاشق شدم ازدواج کردم موقع قهرها و دلتنگی ها با صداش گریه کردم و بارها به خاطر آهنگهاش خیلی زود آشتی کردم

اون چند ساعت خیلی خیلی بهم خوش گذشت اما در تمام مدت فکر میکردم چرا سالها و سالهاست که مردم ما از هر آنچه که بوی عشق و احساس میده محروم شدند چی شد که تمام زیبایی ها ممنوعه شدند؟؟

 
|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در شنبه 23 آذر1387 ساعت 23:46 |

Christmas Party

دوباره نزدیک کریسمس شده !

یکشنبه جشن کریسمس شرکت ما بود که بردیا و رضا هم دعوت بودند از همه مابیشتر،بردیا بهش خوش گذشت و حالا بیصبرانه منتظر جشن کریسمس شرکت رضا است .

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در دوشنبه 4 آذر1387 ساعت 16:15 |