تبليغاتX
سرزمین کانگروها
سرزمین کانگروها
New Zealand

شهرساحلی Auckland  کشور نیوزلند بی شک یکی از زیباترین شهرهای دنیا است.سفر ما به این شهر بیشتر جنبه کاری داشت اما ما تصمیم گرفتیم از این فرصت نهایت استفاده رو بکنیم .هوای خنک بهاری نمای زیبای اقیانوس،بادبانهای سفید و بلند قایقهای شناور روی آب و طبیعت سبز و آرام شهر هوش رو در این چند روز از سر من برده .بردیا حسابی عاشق این شهر شده و میگه اگر بخاطر مدرسه اش و خانم معلمش نبود همین جا زندگی میکرد !

شباهتهای زیادی میشه بین دو کشور همسایه استرالیا و نیوزلند پیدا کرد این شباهتها گاه آنقدر زیاده که فراموش میکنی که الان به یک کشور دیگه سفر کردی ! حتی نام خیابونها و فروشگاهها و طراحی اونها بسیار بهم شبیه هستند .

شهر Auckland با جمعیتی در حدود 1.3 میلیون نفر پرجمعیترین شهر نیوزلند است این در حالی است که پایتخت کشور نیوزلند شهر Wllington با جمعیتی در حدود ۴۲۰ هزار نفر مقام دوم را در این کشور دارد.

من که از نشتن توی بالکن و چشم دوختن به حرکت آرام قایقها سیر نمی شم و گاهی دلم میخواد زمان متوقف بشه و من همینطوری با یک لیوان چایی گرم تو بالکن رو به اقیانوس برای همیشه بشینم و به دریا چشم بدوزم .

امروز یک سری هم به برج 328 متری Sky City زدیم و از رفتن به ارتفاع و دید زدن شهر از اون بالا دچار هیجان شدیم .

این هم چند تا عکس از همه چیزهایی که تا اینجا براتون تعریف کردم.

 
|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در سه شنبه 29 آبان1386 ساعت 15:53 |

شهرستان بریزبین

حال و هوای شهرستانهای ایران همیشه با تهران فرق میکنه یک جور آرامش توی شهرستانها بخصوص شهرهای کوچیک پیدا میشه که هیچوقت توی تهران نمیشه پیداش کرد .همیشه دلم میخواست توی یک شهرستان کوچیک زندگی کنم به دور از غوغا ،ترافیک و هیاهو .چند سال پیش فرصتی دست داد تا بتونم چند سالی رو توی یکی از شهرستانهای جنوب ایران زندگی کنم آنوقت فهمیدم که مشکلات زندگی در شهرهای کوچک خیلی بزرگتر از اونه که من فکر میکردم ! کمبود امکانات پزشکی ،تفریحگاه و تفاوت شدید فرهنگی باعث شد نظرم عوض بشه و دوباره راهی غوغا و هیاهوی تهران بشم .با خودم فکر میکردم یعنی نمیشه آرامش و امکانات رو در کنار هم داشت ؟ نمیشه هم خونه ات حیاط داشته باشه هم توی حیاطش هوای سالم پیدا بشه و هم امکانات کافی برای زندگی در دسترست باشه؟

بریزبین همون شهرستانی است که دوست داشتم .ترافیک روان ،هوای پاک ،زندگی آروم و امکانات کافی .اگرچه شاید هیجان و تکنولوژی بالای زندگی در شهرهای بزرگتر مثل سیدنی و ملبورن رو کمتر بشه اینجا پیدا کرد اما من سکوت ،آرامش و طبیعت زیبای این شهر رو خیلی دوست دارم .در بیشتر ماههای سال هوا بهاری است. دو ماه در تابستون گرم و شرجی است و حدود یک تا دو ماه هم در زمستون هوا سرد میشه و مینیم دما به حدود ۹ درجه بالای صفرمیرسه .نوع آب و هوا باعث شده که مردم بیشتر زندگی شون در خارج از خونه ها باشه وشاید بزرگترین تفریح مردم گذراندن وقت در طبیعت باشه و چیزی که من در این شهر خیلی ازش لذت میبرم طبیعت خونگرم مردم شهر است .

پس اگر شما هوای گرم و مرطوب رو دوست دارید عاشق طبیعت هستید و از زندگی پرهیاهوی شهری فراری و قصد اومدن به استرالیا رو دارید شاید بریزبین انتخاب خوبی باشه .

                   این هم یک جدول از میانگین دما و میزان بارندگی در شهر بریزبین

 

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در جمعه 25 آبان1386 ساعت 20:52 |

سلام

وای وای من خیلی وقته که اینجا سر نزدم .راستش سرم خیلی سرگرم مهمون ها( به قول بردیا )که به جای صدا کردن اسمشون بهشون میگه مهمونا . مهمونا بیدار شید مهمونا بیاین شام بخورید .....

وقتی آدم برای مدت زیادی نمینویسه بعدش هم نمیدونه چی باید بنویسه و یک جورایی قفل میکنه من هم الان همینطوری شدم این پست رو نوشتم که یخ رو بشکنم .

راستی خشایار برام کامنت گذاشته بود که به جای درست کردن غذای ایرانی برای مهمونایی که تازه از ایران اومدن بهتره غذای استرالیایی درست کنم. من وقتی اومدم اینجا توقع داشتم یک سری باربی استرالیایی ببینم اما بر خلاف تصورم درصد بالایی از آدمهایی رو که توی خیابون می دیدم اضافه وزن داشتند اون هم نه از این اضافه وزنهای معمولی !!! این بود که سریعا به خودم امیدوار شدم و به این نتیجه رسیدم که من زیادی تو ایران به خودم سخت می گرفتم و میتونم یک کمی راحت تر غذا بخورم و به خودم برسم و حسابی با غذاهای استرالیایی و تایلندی و سایر ملل دنیا آشنا بشم اما در عرض مدتی نه چندان طولانی ۴ کیلو به وزنم اضافه شد! چند هفته پیش به این نتیجه رسیدم که اگر همینطوری پیش بره دیری نمیگذره که من هم به جرگه سنگین وزنان ازی می پیوندم و برای همین شروع کردم به ورزش کردن و رژیم گرفتن مثل همیشه اضافه کردن وزن بسیار لذت بخش و آسونه اما کم کردن هر کیلوی اون کلی پشتکار میخواد .این بود که خواستم به این دوستانم یاد بدم که چطوری همون باقالی پلو و خورشت قرمه سبزی خودمون رو بپزن و بخورن و سراغ غذاهای وسوسه انگیز فست فود نرن حالا اگر شما روزی گذرتون به استرالیا افتاد خیلی به هیکلتون امیدوار نشید چون فاصله بین باربی با خپل آنقدرها هم که فکر میکنید زیاد نیست.

خوب دیگه یخم شکست از این به بعد مرتب تر میشم . 

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در چهارشنبه 23 آبان1386 ساعت 13:26 |

یک دو سه

۱- فردا قراره یکی از دوستام با همسرش از ایران بیان استرالیا فکر کنم الان دیگه باید توی هواپیما باشن .از دوستان دوران دانشگاه است و وقتی ایران بودیم رفت آمدی باهم نداشتیم اما همیشه از حال هم باخبر بودیم .اون شهر بریزبین رو انتخاب کرد که حداقل یک نفر رو در سرزمین جدیدش بشناسه .من هم تو این چند روز سرگرم آماده کردن خونه برای ورود مهمون بودم .راستش خیلی خوشحالم ،یک جورایی یاد اولین روزهای اومدن خودم افتادم اگر چه من هیچکس رو نمی شناختم و هیچکس هم منتظر من نبود .اما من دلم میخواد برای دوستم یک شرایطی رو مهیا کنم که اولین روزهای مهاجرت رو براش جذاب و پرخاطره کنم و کلی برنامه چیدم .

۲-دیروز رفتیم مغازه ایرانیها و کلی خرید کردیم از سبزی قرمه گرفته تا ترشی لیته وای که چقدر کیف داره خوردن مربای آلبالو یک و یک !

۳-چند وقت بود ورزش کردن رو گذاشته بودم کنار و هربار برای شروع دوباره اش کلی بهانه تراشی میکردم اما الان یک هفته ای است که شروع کردم و کلی لذت میبرم. خیلی ساده یک پارک بزرگ نزدیک خونه هست که مثل جاده تندرستی باشگاه انقلاب تهران یک مسیر علامت گذاری شده با یک سری وسایل ورزشی داره فقط اولین روز با تنبلی و سختی شروع شد اما روزهای بعد برای ورزش کردن کلی ذوق و شوق داشتم .بذارید از مشوق خودم در شروع دوباره هم یادی کرده باشم .مشوق من یک جمله توی یک سایت استرالیایی بود که چند روز پیش خوندم :

برای ورزش کردن و حفظ سلامتی لازم نیست دنبال برنامه های خاص و پر هزینه باشید کفش ورزشی تون رو بپوشید یک کلاه آفتابگیر روی سرتون بذارید در خونه رو باز کنید و بدوید راستی بطری آب فراموشتون نشه!

پیوست۱ : چند تا از دوستام ازم پرسیده بودند که آلبوم ERA رو کجا میشه پیدا کرد راستش من یکی داشتم یکی هم اینجا خریدم و نمیدونم توی اینترنت کجا میشه دانلود کرد اما خیلی از آهنگاشو میتونید تو Youtube پیدا کنید.

پیوست۲: نیما یکی از دوستای خوبم این آدرس برای آلبومهای ERA معرفی کرده گفتم بزارم اینجا اگر دوست داشتید استفاده کنید.خیلی آلبومهای دیگه هم میتونید توی این آدرس پیدا کنید.

http://www.sarzamin.org/Category.asp?catid=e

 

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 11:13 |

تولد یک همدم

به هر گوشه زندگی ام که نگاه میکنم تو اونجا حضور داشتی .هروقت خوشحال بودم و هر وقت غرق در غم و ناراحتی یک دختر کوچولو بود که با چشمای سیاهش مراقبم باشم .تو از من کوچیکتر بودی اما گرمای وجودت از لحظه تولدت تو زندگی من جریان داشته.من خیلی کم اشکات رو دیدم شاید چون مغرورتر از اون هستی که اجازه دیدنشون رو بر هر کسی بدی اما هرگز روزی رو یادم نمیره که صدای هق هق گریه ات توی یک نیمه شب بهاری منو به اتاقت کشوند و در مقابل اصرار من بهم گفتی که دیگه نمیتونی بیشتر از این شاهد غم و عذاب من باشی و طاقتت تموم شده ! هروقت توی اوج فشار بودم تو بودی که با حمایتها و دلگرمیهات تحملش رو برام آسونتر کردی و شادیهام رو با نقشه های قشنگت صد برابر زیباتر کردی یادته تمام اتاقم رو پر از گل کرده بودی وقتی از شمال برگشتم ؟

دنیای بچگی من و تو پر از قول و قرار و راز بود.وقتی دبستان میرفتم همیشه میدونستم که یک دختر کوچولو تو سرما و گرما توی حیاط منتظرم ایستاده و وقتی دبستان میرفتی نمی تونستم توی خونه منتظر بشم تا برگردی برای همین بیشتر وقتها تا دم مدرسه ات میدویدم تا خودم بیارمت خونه .میخواستم همیشه مواظبت باشم میخواستم دنیات رو برات قشنگتر کنم ببخش منو اگر گاهی شکست میخوردم چون خودم هم فقط یک بچه بودم .

خواهر عزیزم بهت افتخار میکنم به هوشت به قدرتت و به مهر و محبتت

بهترین خواهر دنیا بیست و هفتمین سالروز تولدت مبارک.

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در جمعه 11 آبان1386 ساعت 11:7 |

زندگی مال همه!

اوایل که اومده بودم اینجا همش فکر میکردم چقدر معلول در این کشور زیاده ! از نابینا گرفته تا کسانی که روی صندلی ویلچر میشینند و حتی بعضی ها که مشکلاتشون خیلی شدیدتر است و حتی کنترل دست رو هم ندارند با خودم میگفتم مثل اینکه ایران تعداد معلولین کمتری داره اما بعد از چند روز متوجه شدم که خیلی باهوشم !!! من اینهمه معلول توی خیابونهای تهران نمیدیدم چون همشون توی خونه ها بودن چون امکانات شهری حتی برای آدمهای سالم هم وجود نداره چه برسه به افرادی که ناتوانی جسمی دارند.

تا حالا فکر نکرده بودم که این افراد چه طوری میتونند از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند ؟ چه طوری می تونند از فروشگاهها خرید کنند و کارهای شخصی خودشون رو انجام بدن.تازه فهمیدم که باید توی خیابونها مخصوصا جاهایی که پر رفت و آمد است و یا مراکز خرید پد راهنمای نابینایان روی زمین وصل بشه باید در کنار تمام پله ها ، بالابر برقی و یا ورودی با شیب کم وجود داشته باشه باید در اتوبوسها محل مخصوص برای اونها در نظر گرفته بشه و سطح شیبدار آماده دم دست راننده باشه که در موقع سوار شدن افرادی که از ویلچر استفاده میکنند بهشون کمک کنه و از همه مهمتر باید جامعه پذیرای اونها باشه واقعا چقدر از معلولین جامعه ماخونه نشین و وابسته هستند در حالیکه به راحتی توانایی انجام کارهای شخصی خودشون رو دارند ؟؟؟

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 10 آبان1386 ساعت 23:48 |

Ameno

امروز داشتم تو وبلاگ چرخ میزدم که بردیا اومدم بالا سرم و پرسید مامان تو توی وبلاگت چی مینویسی؟ من هم یکی دو تا از مطالب رو که مربوط به خودش بود براش خوندم وقتی رسیدم به مطلب نگاه ما به زندگی پرسید ؟ خوب تو چرا اینا رو مینویسی ؟ من هم گفتم برای اینکه شاید بقیه هم با گوش دادن به این آهنگ مثل تو خوشحال بشن و یا مثل تو آرزوهاشون برآورده بشه !

بردیا گفت اما تو اشتباه کردی چون آهنگی که آرزوهای منو برآورده میکنه  Ameno است نه Divano الان مردم میرن به این آهنگ گوش میدن و  آرزوهاشون برآورده نمیشه !!

خوب پس ببخشید این هم آهنگ Ameno از Era

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 17:47 |

من دلتنگ نیستم چون .....

من دلتنگ نیستم چرا؟ باید دلیلش رو پیدا کنم شاید بدرد بخور باشه.

چند روز اخیر رو به این موضوع فکر کردم راستش وقتی میخوام اینجا یک چیزی بنویسم چند روزی هروقت که وقت پیدا کنم بهش فکر میکنم انگار تو فکرم با شما ها حرف میزنم و وقتی به نتیجه رسیدم و حس کردم مطلب به اندازه کافی برای خودم روشن شده مینویسم برای همین گاهی زمان بیشتری میبره تا با خودم به نتیجه برسم .وقتی ایران بودم کنار مامانی زندگی میکردیم در طول روز ساعتها از وقتمون باهم طی میشد و حداقل نیمی از تعطیلات پایان هفته رو  در جمع کوچک خانواده میگذروندم با خودم فکر میکردم یعنی من میتونم هرروز نبینمشون صداشون رو نشنوم و شاد زندگی کنم ؟؟ و میدونستم که جوابم منفی است فکر میکردم بردیا تا چند وقت صدا و چهره اونها رو تو خاطرش نگه میداره و میدونستم که به یکسال نخواهد کشید از وقتی خیلی کوچک بودم اگر یک جای قشنگ میرفتم یا یک چیز خوشمزه میخوردم اولین فکرم این بود که دفعه بعد همه باهم میایم پس چطور میتونستم برم و زندگیم رو با اونها قسمت نکنم ؟

اما من خانواده ام رو حتی برای یک لحظه هم از دست ندادم من هر لحظه ازشون باخبرم و همش به کمک تکنولوژی دوست داشتنی یعنی ارتباط اینترنتی است .اونها با خط پرسرعت به اینترنت متصل هستند و من هر روز صبح حتی میدونم هر کدومشون چه ساعتی از خواب بیدار شدن و صبحونه چی خوردن ! شاید بگید چه طوری مگه تو بیکاری؟ اما من همون اندازه ای که توی ایران وقت صرف میکردم الان هم زمان میذارم .شماهایی که الان پیش خانواده هستید مخصوصا دخترهای لوس مامان روزی چند بار با مامان و خواهر تلفنی حرف میزنید؟هفته ای چند بار بهشون سر میزنید ؟ از کجا وقت پیدا میکنید که در بین کارهای روزانه و تفریحات آخر هفته وقتی رو هم با اونها بگذرونید پس اینجا هم میتونید فقط کافی تنبلی نکنید من نمیخواستم اونها منو فراموش کنند نمیخواستم از اوضاع و احوال بردیا بی خبر باشند و تا حالا هم نذاشتم این اتفاق بیوفته از همه چیز عکس و فیلم میگیرم از خونه گرفته تا ساحل، مدرسه و کلاس بردیا و به روز براشون میفرستم انگار که اونا هم با من بودن انگار باهم رفتیم تعطیلات آخر هفته این تنها به نفع اونا نیست برنده اول ماجرا من هستم که احساس دلتنگی خودم رو پر کردم و از این که هنوز هم همشون در زندگی من حضور دارن لذت میبرم .براشون گزارش مینویسم هر وقت که بتونم باهاشون چت میکنم تو دوربین نگاهشون میکنم به صداشون گوش میدم گاهی روزهای تعطیل باهم قرار میزاریم و اونا یک جا جمع میشن و ساعتها با هم حرف میزنیم انگار که تو خونه هم هستیم گاهی ساعتها میکروفون و اسپیکر رو میزارم روشن باشه تا صدای خونه هم رو بشنویم من دارم آشپزی میکنم دوست دارم بشنوند توی خونه من چه صدایی میاد و من هم انگار اونجا هستم میشنوم اونا چی میگن تلویزیون چی پخش میکنه کی در خونشون رو میزنه و این اصلا وقت منو نمیگیره میتونم همونطوری که تو خونه هستم و کار میکنم به همه چی گوش بدم اولش شاید سخت باشه اما یواش یواش هر دو طرف عادت میکنند و دیگه نمیتونند از حال هم بی خبر بمونند.

بردیا گاهی که از مدرسه میاد هی میگه کی الان تو اینترنته میخوام براشون بگم امروز تو مدرسه چی شدو هروقت برای یکیشون حسابی تعریف میکنه که چه اتفاقاتی افتاده آخرش اضافه میکنه که حتما اینو برای همه تعریف کنه چون ممکنه خودش یادش بره !  

جالب اینکه این ارتباط باعث شده مامان و خاله و .. همه چت باز بشن خودشون تایپ تمرین میکنند که سرعتشون بالا بره و ایمیل های رنگی رنگی برام میفرستند و من تنبلی نمیکنم و جواب همه رو میدم از وقتی اومدم خیلی بیشتر از قبل از زندگی پسر خاله ام باخبر شدم حالا هر روز برام ایمیل میزنه و تمام اتفاقات مدرسه رو مینویسه.

و یک چیز دیگه من همیشه حضورشون رو تصور میکنم وقتی یک چیز خوشمزه میخورم یاد باهوشک و خواهر کوچیکه میوفتم سعی میکنم فکر کنم که حتما یک روزی با هم میاییم اینجا و حسابی حال می کنیم وقتی طبیعت و رودخونه و درخت میبینم یاد مامانم با خودم میارمش دم رودخونه باهاش حرف میزنم و همه جا رو نشونش میدم و هروقت نظم و ترتیب اداری و شهری میبینم یاد خواهر دومی میوفتم و حس میکنم که چقدر میتونه از این فضا لذت ببره همه چیز رو تو خیال خوب براش توضیح میدم .

من دلتنگ نیستم چون با یک کم وقت گذاشتن خودم رو توی یادشون نگه داشتم و زندگی خودم رو هم با اونها قسمت کردم و اینطوری حس دلتنگی رو با کمکشون کمرنگ و غریب کردم.

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در جمعه 4 آبان1386 ساعت 22:46 |

نگاه ما به زندگی

تعطیلات آخر هفته خیلی خوبی بود پر از گردش و تفریح ! ایران هم که بودیم برای من بهترین آخر هفته ،هفته ای بود که پر از برنامه ریزی و گردش باشه همیشه از خونه نشستن و استراحت کردن تمام روز بدم می یاد احساس میکنم که حسابی کسل میشم و خستگی هفته قبل را همراه خودم به هفته بعد میبرم .همین جا نگه دارم.

 خیلی ها هستند که دوست دارند آخر هفته رو حسابی توی خونه بمونند و استراحت کنند مثلا کتاب بخونن و یا وقتشون رو با کامپیوتر و اینترنت بگذرونند اصلا سلیقه آدمها خیلی متفاوته و دید آنها به زندگی متفاوتر! ممکنه به یک مسئله در شرایط یکسان هر کسی یک جور نگاه کنه دلیل اینکه اینها رو مینویسم اینکه این موضوعی است که این چند روز ذهن منو به خودش مشغول کرده. هر کدوم از ما شاید آرزوهای مشترک با دیگران داشته باشیم اما کیفیت و کمیت آرزوهامون و راه رسیدن به اونها برای خودمون منحصر به فرد است . این دقیقا چیزی است که به نظر من در تمام زندگی ما و مهاجرت به عنوان یکی از بخشهای زندگی تاثیر میذاره .من کلا آدم خوشحالی هستم این اصلا به این معنی نیست که من غم و غصه و مشکل کم تو زندگی ام داشتم و یا دارم مثل همه آدمهای معمولی دیگه از ابتدا یک زندگی معمولی داشتم (قابل توجه دوستانی که برام مینویسند تو خیلی خوشبختی که فلان مشکل منو نداشتی و .....) مشکلات من هم بعضی هاشون اونقدر بزرگ بودند که برای از هم پاشیده شدن یک آدم کافی کافی بودند اما من توی بدترین شرایط هم همیشه یک چیزی برای لذت بردن از زندگی پیدا کردم اگر خلاصه اش کنم هیچوقت احساس بدبختی نکردم و نیمه پر لیوان رو هم دیدم و سعی کردم در کنار غصه خوردن، از زندگی و لحظات عمرم هم استفاده کنم.

این همه حرف زدم تا اینو بگم که شاید دید الان من به دنیای اطرافم هم متاثر از دید کلی من به زندگی باشه .من نمیتونم به بقیه بگم دید من درسته اما میتونم بگم من از این طرز فکر و نگاه بدی ندیدم اگر سعی می کنم براتون از آرامش بگم اگر براتون عکسهای قشنگ میزارم و یا حرفهای شاد میزنم دلیلش این نیست که بدی و سختی و غم وجود نداره و دلیلش این هم نیست که من میبینم و میخوام از شما پنهان کنم من میخوام بگم من اینطوری نگاه میکنم و فکر می کنم و از این نگاه راضی هستم .اگر حتی یکی از شماها وقتی تو خونه من هستید لبخند بزنید و در وبلاگ من رو با آرامش بیشتری نسبت به قبل از ورودتون ببندید و برید من به هدفم رسیدم.

من آهنگهای Era رو خیلی دوست دارم .یک روز صبح که داشتم بردیا رو میبردم مدرسه براش یک آهنگهای Era به اسمDivano رو گذاشتم و بهش گفتم همینطوری که داری به این موسیقی گوش میدی به سبزی درختها و آبی آسمون نگاه کن بعد نفس عمیق بکش و خیلی خیلی خوشحال باش که اینهمه خوشبختی و بعد خدا رو بخاطر همه چیزهایی که بهت داده شکر کن بعد از اون روز این شد عادت بردیا و من هر روز میدیدم که اون واقعا روزخودش رو با اینکار قشنگتر شروع میکنه اما از همه جالبتر این بود که چند روز پیش سعی میکرد اینو به پدرش هم یاد بده و میگفت :

بابا من یک راهی پیدا کردم که میتونی صبح خیلی حال کنی و خوشحال بشی بیا بهت یاد بدم ! و بعد از گذاشتن CD محبوبش چنان جملات رو آهنگین تکرار کرد که من اشک توی چشمام جمع شد با صدای بلند می گفت به ابرها نگاه کن به آسمون آبی و درختها که توی باد تکون میخورند و خوشحال باش که اینهمه خوشبختی !! 

و من از صمیم قلب آرزو کردم که پسرک من هرگز فراموش نکنه که میشه حتی از سبز بودن رنگ درختان و آبی بودن آسمان برای خوشحال تر زندگی کردن، استفاده کرد.میشه از کنار یک صندلی چوبی کنار دریا گذشت و اصلا اونو ندید و میشه با دیدن اون صندلی کلی احساس آرامش و خوشبختی کرد .

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در سه شنبه 1 آبان1386 ساعت 12:53 |