تبليغاتX
سرزمین کانگروها
سرزمین کانگروها
خونه رنگی رنگی

دلم لک زده واسه اون خونه رنگی‌ رنگی‌ که قشنگترین رنگها و طرحها رو میشد توش پیدا کرد و همیشه همیشه از تمیزی برق میزد و دلم تنگ شده واسه ساکنین اون خونه که بوی عشقشون همه خونه رو پر کرده بود و اون دخترک با موهای بلند و صورت زیبا پر از مهربونیش!

من و رضا هر وقت خیلی‌ خوشحال بودیم هر وقت دلمون پر از غم بود وقتی‌ میخواستیم یک تصمیم مهم بگیریم یا هر وقت سردی و قهر بینمون لونه کرده بود یک جایی داشتیم که بریم حرف بزنیم گریه کنیم بخنیدم و شبهای‌ تنهاییمون رو صبح کنیم  و بدونیم اون حرفها و غم ها برای همیشه تو چهارچوب اون خونه امن باقی میمونه.

تو اون خونه رنگی‌ رنگی‌ همیشه خوشمزه‌ترین غذاها رو میشد پیدا کرد اون دخترک مو بلند سلیقه همه ما رو خوب میدونست از قبل همه چیز رو حاضر کرده بود و هر کدوم رو تو یک گوشه قایم کرده بود که هیچ کس به جز خودش نمیتونست پیدا کنه!

اون خونه رنگی رنگی همیشه پر از قصه بود قصه های عشقی قصه های قدیمی قصه های غم انگیز و قصه های زندگی و اون دخترک مو بلند پر حرفترین قصه گویی بود که من تا حالا دیدم ! 

تو اون خونه رنگی رنگی خیلی‌ چیزها میشد یاد گرفت میشد یاد گرفت چه جوری می‌شه رویاها رو به واقعیت تبدیل کرد و از صفر به صد رسید چه طوری می‌شه شکر گذار داشته ها بود و نداشته ها رو فراموش کرد حتی میشد چند دوره کامل آئین همسرداری رو اونجا تکمیل کرد.

دلم می‌خواد زمان فقط برای چند روز برگرده به شبهای طولانی‌ تعطیلی و عزاداری تهران، من و رضا و بردیا بساطمون رو جمع کنیم و برای چند شب تو اون خونه رنگی‌ رنگی‌ اطراق کنیم سفره دلمون رو پیش صاحبان اون خونه باز کنیم و تا میتونیم بخوریم بخندیم و گریه کنیم جلسه حل مشکلات برگذار کنیم و سر بچه‌ها را با پیتزا کلاه بذاریم و با وعده فردا خوابشون کنیم و تا صبح حرف بزنیم و رویا ببافیم و فیلم ببینیم.

دلم لک زده واسه طعم و بو و رنگ اون خونه رنگی رنگی!!!

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در چهارشنبه 27 آبان1388 ساعت 10:53 |

آگهی خانه دوم
مطالب سرزمین کانگرو ها همزمان با بلاگفا در پرشین بلاگ نیز آپدیت میشود:

سرزمین کانگروها در پرشین بلاگ

سرزمین کانگروها در بلاگفا

 

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در جمعه 15 آبان1388 ساعت 17:54 |

تموم !

بالاخره تموم شد ! دیروز آخرین امتحان آخرین واحد رو دادم و به خودم قول دادم دیگه فعلا مدرسه رفتن تموم ! فعلا رو مخصوصا تو جمله ام گذاشتم که اگر پشیمون شدم شرمنده خودم نشم !!

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت 16:24 |

قدمتو بشمار

هیچ وقت فکر نمیکردم یک وسیله کوچولو این همه انگیزه ایجاد کنه ! قدم شمار یا    Pedometer رو حتما بیشترتون میشناسید وسیله ای که به لباس وصل میشه و نشون میده چند قدم در طول روز راه میرید. ایالت کوئینزلند برای مبارزه با چاقی و افزایش سلامت، مدتی به صورت مجانی قدم شمار رو در اختیار مردم گذاشت که در واقع مردم رو تشویق کنه که روزانه حداقل ده هزار قدم راه برن. ده هزارقدم در واقع میزان استاندارد فعالیتی که در طول روز بهش نیاز داریم .

شرکت ما هم به منظور افزایش میزان سلامتی پرسنل به همه یک قدم شمار داده و کلی هم مسابقه و جایزه گذاشته برای کسانی بیشترین قدم رو در هفته بزنند!!

وقتی من هم عضو شدم باور نمیکردم اینقدر انسان تنبل قدم نزنی شده باشم اما عادت پشت میز نشستن و با کامپیوتر کار کردن از همه ما آدمهای غیرفعالی ساخته که حداقل میزان حرکت در روز رو هم نداریم یادمه وقتی جوونتر بودم و تو ایران بودم با رضا یا با دوستام کیلومترها راه میرفتیم و حرف میزدیم، اما وقتی ظهر روز اول pedometer  رو چک کردم دیدم فقط 650 قدم راه رفتم و این واقعا بده !

اما باور کنید تبدیل 1000 قدم به 10000 قدم اصلا کار غیر ممکنی نیست من که با چند تا تغییر روش موفق شدم تا روزی 12000 تا هم قدم بزنم مثلا برای حرف زدن با همکارهام به جای اینکه ایمیل و تلفن بزنم راه میرم و صحبت میکنم برنامه رانندگی به محل کار رو که چند وقتی بود شده بود برنامه هرروزه با اتوبوس سواری عوض کردم اینجوری حداقل برای رفتن به ایستگاه یک کمی قدم میزنم ،بیشتر میرم خرید حتی اگر چیزی نخرم چون یکی از موفقترین روشها برای خانمها قدم زدن تو مراکز خرید است! و اگر خیلی قدم کم بیارم از روش ابداعی چندتا از همکارهام استفاده میکنم که اون هم بالا و پائین رفتن از پله ها در زمان نهار است! دیگه این که به خونه بیشتر میرسم تنبلی عصرها رو کنار گذاشتم و به جای خوابیدن رو مبل و تلویزیون دیدن یک کمی دورخونه راه میرم و کار خونه میکنم !

واقعا بهتون پیشنهاد میکنم اگر براتون امکان داره یک قدم شمار به خودتون وصل کنید و سعی کنید با عوض کردن چند عادت ساده بیشتر مواظب سلامتتون باشید

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 13:42 |

غم دوستی

نزدیک ظهر است و رضا دوربر محل کار من بهش میگم بیا باهم ناهار بخوریم چند دقیقه بعد سروکله اش پیدا میشه و من هم از شرکت میزنم بیرون وارد مغازه ای میشیم و سفارش میدیم هنوز چند جمله نگفته آقاهه میگه ایرانی هستید؟ و ماجرا از همون جا شروع میشه ! میگه فارسی حرف بزنید خسته شدیم انقدر با زبون این ....... حرف زدیم و با این ....... مراوده کردیم!  جا میخورم میخوام بگم اینها کی هستند منظورت آدمهای دنیا است که ما هم جز اونا هستیم؟؟ اما مثل همیشه سکوت رو ترجیح میدم!

ناهارمون رو که میارن آقاهه میاد کنارمون میشینه و دردودل رو شروع میکنه اشاره میکنه به ماشین آخرین مدلش و میگه من همه چی دارم بهترین ماشین بهترین خونه بهترین خانواده اما این دلم جای دیگه است من اینجا چی کار میکنم من هر شب خواب ایران رو میبینم و .......

در عرض پنج دقیقه اونقدر حرفهای غمگین کننده میزنه و اونقدر از نداشته های غیرقابل دسترسش حرف میزنه که غذا تو دهنم خشک میشه رضا مثل همیشه با دقت گوش میده و من مثل همیشه کم حوصله میشم و منتظرم آقاهه نفس بکشه که من عذرخواهی کنم و برگردم سرکارم اما ماجرا به همین جا تموم نمیشه بحث میکشه به اینجا که ما ایرانیها نسل برتر جهان هستیم و نسخه نجات بشریت هم درواقع همون دیوان اشعار شعرای معروف ما است اما ما هنوز فرصت نجات دادن پیدا نکردیم چون حکومتهای بد یکی بعد از دیگری اومدن و فرصت رو از ما گرفتن و در حال حاضر انسانیت ما رو هم ازمون گرفتن.......

 از مغازه بیرون میایم و بحث داغی شروع میشه :

من میگم الهام راست میگه ها بعضی آدمها غم دوست هستند و مصرف کننده انرژی! کافی چند دقیقه باهاشون حرف بزنی به کل شارژت خالی شه ! کاش ما اول از همه خودمون رو نجات میدادیم از این همه منفی بافی ، خودبرتر بینی و غم پرستی! آخه کدوم یک از عرفای ما گفتن ما از همه برتریم کدومشون گفته صبح تا شب آرزوی نداشته هاتون رو داشته باشید و هر وقت بدست آوردینش بشینید بگردید ببینید چی ندارین و غصه اونو بخورین کدومشون گفته با مردم و با خودتون فقط در مورد نداشته ها و افسوسهاتون حرف بزنید اگر بگید خوشحالین و راضی، یا دارین پز میدین یا دروغ میگین تازه اگر هم راست بگید چشمتون میزنن بدبخت میشین !!  کی گفته زبان ما برترین زبان دنیاست موسیقی ما غنیترین است و فرهنگ ما والاترین و خودمون هم برترین !!

اما رضا میگه نمیدونه چرا من نمیتونم احساس دیگران رو درک کنم و میگه خیلی از هموطنان ما اینطوری فکر میکنن و من با اونا فرق دارم پس بهتر به دیگران کاری نداشته باشم و سعی نکنم نظر دیگران رو عوض کنم .

وقت بیشتری برای بحث نمونده و من باید برگردم و نتیجه بحث این میشه که رضا قول بده نذاره این حرفهای منفی باعث بشه که افسوس و حسرت جای شادی و سپاسگذاری رو تو قلبش بگیره اون هم میخنده و میگه باشه قول میدم برو دیرت شد !

اما حتی بعد از برگشتن هم آروم نمیگیرم و تصمیم میگیرم حالا که از اول تا آخرش به آقاهه نگاه کردم و حتی یک کلمه هم جواب ندادم اینجا حرفامو بنویسم !!!

آقاهه ، من هیچ کدوم از حرفهای شما رو قبول ندارم من یکی  از شش میلیارد انسان کره زمین هستم زبان مادری من فارسی است که یکی از 6912 زبانی است که توی دنیا صحبت میشه، خیلی خوشحالم که دارم تلاش میکنم یکی دو تا زبان دیگر رو هم یاد بگیرم که حداقل با آدمهای دیگه دنیا هم حرف بزنم. فرهنگم مثل تمام فرهنگهای دنیا پر از نکات مثبت و منفی است و تمام تلاشم رو میکنم چیزهای خوبش رو حفظ کنم و با کمک نکات قوت فرهنگهای دیگه فرهنگی درست کنم که به من و خونواده ام بیشترین احساس خوشبختی و شادی رو بده من به این دنیا نیومدم که همش غصه بخورم اومدم تا برای لذت بردن از زندگی تلاش کنم من دنبال نجات بشریت نیستم اما تا جایی که بتونم به همه آدمها احترام میزارم و بهشون انگ و ننگ نمیزنم و خوشبختی و لبخندم رو باهاشون قسمت میکنم من نمیترسم از خوشیهام بگم و دوست ندارم راجع به نداشته هام و غصه هام حرف بزنم

کاش میتونستیم هرجای این دنیا که هستیم بخاطر داشته هامون شاد باشیم و تولید کننده انرژی باشیم نه مصرف کننده محض !!

آقاهه از صمیم قلب امیدوارم تو هم آرامشت رو یک گوشه ای از این دنیا پیدا کنی و از زندگیت و این همه داشته هات نهایت لذت رو ببری.

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 7 آبان1388 ساعت 13:39 |

آخر دنیا در آخر دنیا
 

امروز چهارشنبه ۲۳ سپتامبر طوفان شن آسمان قسمتهای زیادی از قاره استرالیا رو فرا گرفت و چهره جدید و غریبی رو در شهرها بوجود آورد !

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در چهارشنبه 1 مهر1388 ساعت 16:34 |

پینگلیش

بردیا میگه مامان من بُردم میگم چه جالب چی رو بُردی؟ میگه وا مامان یعنی چی؟ میگم خوب چی بُردی؟ میگه مامان چی میگی؟؟؟

مامان از اونور میگه یعنی حوصله اش سر رفته !! تازه میفهمم ، این زبان پینگلیش هم برای خودش دنیایی داره میگم آهان You are bored !

بعدش میگم مامان جان خوب فارسی رو چرا با انگلیسی قاطی حرف میزنی؟

مامان از اونور زمزمه میکنه کی به کی میگه؟ حداقل من میفهمم این بچه چی میگه شما که تو مهمونی ها با هم حرف میزنین من اصلا متوجه نمیشم!

با تعجب میگم مامان! چی میگی ما که فارسی فارسی حرف میزنیم

میگه حالا صبر کن یکبار مهمونی بشه یادت میندازم

بحث داغ home loan  مینا میگه Mortgage insurance حدودا چقدر میشه؟ میگم  Ken که اول یک چیزی میگفت بعد که با Branch Manager  صحبت کرد نظرش عوض شد نگاهم می افته به مامان که میخنده و میگه بفرما !

خدا منو ببخشه که حرف زدن دوستامو که خارج از ایران زندگی میکنند مسخره میکردم !

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در جمعه 27 شهریور1388 ساعت 12:1 |

چند جمله از بزرگان

این ایمیل رو یکی از دوستام برام فرستاده گفتم با شما قسمت کنم :

یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را  نکشته است، در حالیکه روحانیون  فلاسفه زیادی را کشته اند..

"دنیس دیروت"

  وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به  روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند.

"رابرت گرین اینگر سول"

  دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن  عوام است.

"ناپلئون بناپارت"

وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند،  در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما  در دست زمینهایمان را داشتیم،  پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های  مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما  را داشتند.

" جومو کیانتا"

 روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس  حساسيت دارد، اما از کنار فقر و  فلاکت مى گذرد..

"سوزان ارتس"

  به من بگو قبل از تولد کجا بوده ای تا به تو بگویم پس  از مرگ کجا خواهی رفت.

"نیچه"

 يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است .

" آرتور سي كلارك "

مذهب ، آه خلق ستمديده است ، قلب دنياي بي قلب و روح شرايط بي روح . مذهب افيون توده هاست .

"كارل ماركس"

 آنجا كه علم پايان مي يابد ، مذهب آغاز ميگردد .

" بنجامين ديزرائيلي"

مذهب افساری است که به گردنتان میاندازند تا خوب سواری دهید و هرگز پیاده نمیشوند
باشد که رستگار شوید

" کائوچیو"

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در جمعه 20 شهریور1388 ساعت 16:2 |

خوب بودن آسونتره!

بردیا مگه مامان میدونی، خوب بودن تو مدرسه ما خیلی خیلی خیلی آسونتر از بد بودنه! میگم چه جوری؟ میگه  ما یک بورد داریم اسم همه بچه ها رو روی آهن ربا نوشتن و روش چسبوندن اول هفته همه اسمها رو معلم میزاره تو بهترین قسمت حالا اگر فقط 5 روز کاری نکنی یعنی بهترین میمونی و جمعه میتونی از تو جعبه جایزه ها جایزه برداری اما حالا اگر بخوای بد باشی انقدر سخته ! بعد یک مداد و کاغذ برمیداره تا خونه های روی اون تخته رفتار رو برای من بکشه!

 و بعد با هیجان میگه هفته فقط 5 روزه تازه وقتی برسی به Choice  ازت میپرسن حالا میتونی تصمیم بگیری که خوب باشی یا به رفتارهای بد ادامه بدی! بعدبا صدای بلند میخنده و میگه خوب همه هم میگن میخوام خوب بشم !! پس مامان اصلا وقت کم میاری که بد باشی چون آخر هفته دوباره همه چیز پاک میشه و همه میان تو گروه خوبها ! پس خیلی آسونتره کاری نکنی جایزه تو بگیری!!!

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 12 شهریور1388 ساعت 17:44 |

سیدنی

تعطیلات این هفته رو به عشق کنسرت گوگوش سیدنی بودیم و این اولین خروج من از کوئینزلند بود ! سیدنی شهر بزرگ و زیبایی بود که میشد زمستون رو به خوبی از درختهای بدون برگش باور کرد و اگرچه هیچ برگ زرد و خشکی روی زمین نبود که روش راه بریم و صدای خش خش پائیز رو بشنویم اما درختهای لخت شهرش و سوز شبهاش و هیاهو و شلوغی خیابوناش حسابی منو به پائیز تهران برد اما الان در پایان چهارمین روز حسابی دلم برای درختهای همیشه بیدار و سکوت و آرامش بریزبین تنگ شده یعنی الان بریزبین خونه منه؟ یعنی من دلم برای خونه ام تنگ شده؟

 اما بعد از برآورده شدن آرزوی من برای دیدن کنسرت ابی که چند ماه پیش به وقوع پیوسته بود رضا هم به آرزوی چندین و چند ساله خودش رسید و در تمام مدت کنسرت چشم برهم نزد که مبادا ثانیه ای رو از دست بده! و من در تمام مدت فکر میکردم که چطورگذشت زمان ذره ای جذابیت شاه ماهی هنر رو کم نکرده و راستش خیلی خیلی لذت بردم .

و این مسافرت شاید اولین مسافرت بردیا بود که من حس کردم با تمام وجود ازش لذت برد و این یعنی بازهم بزرگتر شده اونقدر این پسرک به من شبیه که حس میکنم با بزرگ کردنش دارم بخش فراموش شده کودکی خودم رو دوره میکنم !

 

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 0:5 |