تبليغاتX
سرزمین کانگروها
سرزمین کانگروها
بعضی آدمها !

بعضی آدمها آنقدر توی زندگی خودشون ایراد و اشکال هست و یا شاید اونقدر از حل مشکلات زندگی خودشون عاجز و ناتوان هستند که بهترین راه حل رو در بستن چشمهاشون روی ایرادها و اشکالات رفتاری و زندگی خودشون می بینند و به جای خوددرمانی بلند بلند از دیگران و نحوه زندگیشون و نقاط ضعفشون انتقاد میکنند و آنقدر در این راه پیش میرند که چشمهاشون تبدیل میشه به یک ذره بین که وقتی از بالا نگاه میکنند ایرادهای آدمهای دیگه رو خیلی بزرگ میبینند اما وقتی برعکس نگاه میکنند ایرادهای خودشون رو کوچیک و ناچیز میبینند و متاسفانه این ذره بین بهشون کمک میکنه که پشتش قایم بشن و روز به روز بیشتر عاشق کمالات و هوش و توانایی های خودشون بشن و بلندتر و جسورانه تر و خشن تر انتقاد کنند و این نحوه رفتار و تحقیر و آزار دیگران رو وظیفه آب و اجدادی  و یکی از حقوق خدادادی خودشون بدونند و یک جورایی فکر کنند که وقتی دارن بهت توهین میکنند درواقع دارن لطف میکنند و شاید دارن تو رو از آتیش جهنم و یا بدبختی غریب الوقوع نجات میدن !!

معمولا انتقاد و ایرادیابی و تحقیر کردن همه آدمها تبدیل میشه به جذاب ترین تفریح زندگی این آدمها و به این ترتیب اونها میتونند با کوچیک کردن دیگران حداقل درنظر خودشون بزرگ جلوه کنند. یکی نیست بگه بابا جون به جای این همه خود بزرگ بینی و انتقاد، به زندگی مردم خوب نگاه کن و سعی کن از هر کسی یک چیز خوب یاد بگیری  و از بدیهاشون درس بگیری یکی نیست بهشون بگه عزیز من با تحقیر دیگران و انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف آدمهای دیگه و با کوچیک جلوه دادن تواناییهاشون تو در نظر دیگران بزرگ نمیشی ! یکی نیست بهشون بگه اگر فکر میکنی که داناتر و تواناتر و باهوشتر از همه دنیا هستی و اگر جای تک تک این آدمها بودی حتما موفق تر عمل میکردی چرا تو حل ساده ترین مشکلات زندگی خودت وا موندی؟؟

 اگر چه همه ما آدمهای این دنیا دچار درجات مختلف خودشیفتگی هستیم اما شاید خوب باشه گاهی قبل از این که بالای منبر بپریم و سیلاب انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر و در حضور یا عدم حضور دیگران رو سرشون خالی کنیم چند لحظه به خودمون فکر کنیم به نقاط ضعفمون و این که کجای کاریم و این که من اگر جای اون بودم الان چقدر جلوتر و یا عقبتر بودم....

فکر نکنید اینهایی که گفتم فقط شامل بعضی آدمها میشه ها با خودم هم هستم . شاید بهترین راه پیشرفت کردن و بهتر شدن دوری از جماعت ذره بین بدستها و نقد داخلی باشه !!!

دیروز یک داستان میخوندم از زندگی یک مدد کار اجتماعی که این شغل رو ترک کرده و توضیح میداد که دلیل ترک این شغل این نبوده که از اون آدمهای مشکل دار فرار کنه دلیل جو حاکم بر سازمان بوده که اون آدمها رو ناتوان،نادان و کوته فکر فرض میکرده و ناعادلانه باهاشون رفتار میشده و اضافه میکنه وقتی به جزئیات گذشته و مشکلات زندگی خیلی از اون آدمها نگاه میکردم خودم رو خیلی کوچیکتر از اونها حس میکردم چون فکز میکردم من اگر جای این آدم بودم الان اوضاع و احوالم خیلی بدتر بود و هرگز به همین اندازه هم نمیتونستم پیشرفت کنم پس چه جوری ممکنه به خودم اجازه بدم که تحقیرشون کنم  !

 اینها رو گفتم که بگم وقتی 19 یا 20 ساله بودم یک دونه از این ذره بینها داشتم اما چند سال بعد که بزرگتر شدم تو کمد قایمش کردم و عوضش کلی خط کش و گونیا خریدم برای دوست یابی ! تو ایران که بودم توی پیدا کردن دوست خیلی سختگیر بودم اگرچه همیشه تعداد دوستام خیلی بیشتر از ساعتهای دوست بازیم بود اما کلی چهارچوب و خط کش برای اندازه گیری آدمها داشتم و البته دامنه انتخابم هم بزرگ و وسیع بود وقتی مهاجرت کردم دامنه انتخابم خیلی کوچیک شد و یواش یواش یاد گرفتم که خط کشم رو باید از جنس انعطاف پذیرتری انتخاب کنم از شما چه پنهون خط کشم رو هم چند وقتیه انداختم دور و عوضش دارم یاد میگیرم چطوری میشه با آدمهای متفاوت دوست بود و از مصاحبتشون لذت برد چطوری میتونم چشمم رو روی تفاوتهای خودم با آدمها ببندم و از هر کدومشون یک چیزی یاد بگیرم و حالا چقدر از این همه تفاوت تو دامنه دوستام لذت میبرم و به خودم میگم ببین چقدر عوض شدی ببین چقدر متفاوت با گذشته فکر میکنی پس حتما میتونی بازهم عوض بشی فقط زمان لازمه من میتونم بهتر بشم من باید بهتر بشم !

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در جمعه 5 تیر1388 ساعت 12:2 |

روزي که اميرکبير گريست

در سال 1264 قمري، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه،كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود
 
هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي‌كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند
 
روز بيست و هشتم ماه ربيع‌الاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن، تنها 330 نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره‌دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم، جن زده مي‌شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اين‌كه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد.  
 
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اينقدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.

با تشکر از افسانه عزیز بخاطر این داستان زیبا.

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در سه شنبه 2 تیر1388 ساعت 9:53 |

فراخوان برای میتنگ و راهپیمایی بزرگ اعتراضی در استرالیا-کوئینزلند

این هم اطلاعیه راهپیمایی مردم کوینزلند اگرچه هرگز قابل مقایسه با شجاعت مردم داخل ایران نیست اما خواستم بهتون بگم دوستتون داریم دلمون صبح تا شب پیش شماست و هر کاری از دستمون برمیاد براتون انجام میدیم .

با تشکر از همه کسانی که برای اجرای این برنامه زحمت کشیدند.

"از همه هموطنان دردمند و سوگوار دعوت میشود در گردهمایی و راهپیمایی بزرگ روز شنبه در برزبین , مرکز ایالت کویینزلند شرکت کنند.

این برنامه در ساعت دوازده ظهر روز شنبه بیستم ژوئن در میدان بزرگ شهر در مقابل شهرداری شروع میشود و بدنبال آن راهپیمایی از خیابانهای پر جمعیت شهر انجام شده و در  پایان با خواندن قطعنامه در مقابل پارلمان ایالتی خاتمه میابد.

گروه بزگزار کننده در ظرف روز های گذشته ضمن تماس با مقامات محلی مجوز های لازم را کسب کرده تا این برنامه با انظباط و شکوه خاصی برگزار شود. در حالیکه برخی از ماموران انتظامی جمهوری  اسلامی با حمله وحشیانه,  ضرب و شتم و حتی  گشودن آتش به سرکوب مردم آزادی خواه کشورمان مشغولند, پلیس استرالیا در کنار ما خواهد بود تا با کنترل ترافیک  در خیابانهای شلوغ  مرکز شهر, حقوق شهروندی ما به بهترین صورتی تامین گردد.

 از افراد و سازمانهای مدافع حقوق بشر, از جمله عفو بین المللی و صلیب سرخ نیز دعوت شده است که به جمع ما بپیوندند,  در ضمن  هماهنگی های لازم با رسانه های جمعی انجام شده تا پوشش خبری شایسته ای امکان پذیر شود. با توزیع  اطلاعیه در مراکز آموزشی انتظار میرود که گروهی از مردم بومی نیز به ما ملحق شوند, همانگونه که در گردهمایی اعتراضی  انتخابات فرمایشی مجلس هفتم شاهدش بودیم.

تماس های فراوان و پیوسته مردم با گروه برگزار کننده بیانگر آن است که طیف وسیعی از ایرانیان, از خردسال تا جهان دیده  و سپید موی در میان ما خواهند بود.

با توجه به اینکه تمام پلاکارد های لازم تهیه شده است از آوردن پلاکاردهای اضافی خودداری کرده تا هماهنگی و انسجام برنامه چشمگیر تر شود. علاوه بران, چندین نفر نیز به عنوان راهنما انتخاب شده اند تا کمک های لازم را فراهم کنند, از همه عزیزان خواهانیم که به درخواست آنان توجه فرمایند تا بتوانیم صدای اعتراض مردم ایران را با توان بیشتری به گوش مردم جهان برسانیم."

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت 14:4 |

رای ما رو دزدیدن، داره باهاش پز می دن

این نوشته ابراهیم نبوی اولین متنی بود که در چند روز گذشته با خوندنش لبخند زدم باهاتون قسمت میکنم شاید شما هم بتونید لبخند بزنید

معجزه چیز خوبی است که از قضای روزگار هفته ای سه بار، سالی 56 هفته و ماهی 37 روز در زندگی سیاسی ایرانی اتفاق می افتد. انتخابات اخیر که با رای اکثریت مردم به میرحسین موسوی و در نتیجه پیروزی قاطعانه احمدی نژاد انجامید، یکی از این معجزات بود، به برخی نکات آن توجه کنید

اول، یک ماه قبل از اینکه رای گیری انجام شود، نتیجه انتخابات توسط دوست رئیس جمهور دقیقا به همین میزان اعلام شد. حمید رسائی یک ماه قبل گفت در انتخابات یک ماه بعد احمدی نژاد 24 میلیون و موسوی 12 میلیون رای می آورد. وزیر کشور برای اجرای این معجزه زحمات بسیاری کشید.

دوم، از دو هفته قبل از انتخابات سی میلیون نفر در همه شهرها به نفع یک نامزد انتخاباتی به خیابان آمدند، ولی روز انتخابات 12 میلیون نفر به او رای دادند.

سوم، یک روز قبل از برگزاری انتخابات رئیس جمهوری که 24 میلیون رای آورد، تمام شهرها تحت کنترل نظامی قرار گرفت و ارتباط اس ام اس قطع شد.

چهارم، پنج ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرایی که هنوز نوشته نشده بود، معلوم شد و در سایت طرفدار دولت اعلام شد و دو ساعت قبل از پایان رای گیری نامزدها تحت مراقبت قرار گرفتند.

پنجم، سه ساعت قبل از پایان رای گیری رئیس جمهوری که با دوازده میلیون اختلاف پیروز شده بود، طرفداران نامزدی که محکوم به شکست خوردن شده بود، دستگیر شدند تا متوجه شوند که دقیقا چطوری شکست خورده اند.

ششم، رای گیری دو ساعت قبل از اینکه تمام شود، پایان یافت و چون جمهوری اسلامی علاقه مفرطی به مشارکت بیشتر مردم داشت، و در حالی که مردم توی صف ها منتظر رای دادن بودند، رای گیری را تمام کرد که بیش از این به حضور ملت افتخار نکنند.

هفتم: یک ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرا با درصد رای افراد معلوم شد و وزارت کشور مواظب بود که در جریان اعلام آرا هیچ تغییری در منحنی نسبت آرای نامزدها به هم اتفاق نیفتد، که مبادا مردم فکر کنند که تقلب نشده است.

هشتم: تعداد طرفداران رئیس جمهور 24 میلیونی که جشن پیروزی اش را در میدان ولی عصر تهران گرفتند به پانصد هزار نفر نمی رسید، اما تعداد طرفداران موسوی که 12 میلیون رای آورده بود، سه میلیون نفر بود.

نهم: رهبر معظم و دستپاچه انقلاب قبل از اینکه صحت انتخابات تائید شود، پیروزی رئیس جمهور را تبریک گفت و شورای نگهبان یک روز بعد اعلام کرد که ده روز طول می کشد تا صحت انتخابات تائید شود.

دهم: تعداد آرای کروبی در انتخابات از تعداد اعضای ستادش کمتر بود.

یازدهم: یکی از بزرگترین معجزات این انتخابات این بود که براساس آمارهای وزارت کشور معلوم شد مردم ایران 102 درصد خودشان هستند.

دوازدهم: دولت تصمیم گرفت از 300 هزار نفر نیروهای نظامی برای شمارش آرا استفاده کند، ولی چون این نیروها کتک زدن را از شمردن بهتر بلد بودند، وزیر کشور نتیجه آرا را اعلام کرد و بعدا برای اثبات آن نتیجه از آن 300 هزار نفر استفاده کرد. آنها با باتوم و گاز اشک آور به مردم اثبات کردند که شمارش آرا درست است.

نتیجه گیری اخلاقی: آدمی که دروغ می گوید، حتما تقلب هم می کند.

نتیجه گیری ابزاری: از سه راه می توان آرای مردم را شمرد، با کامپیوتر، با دست، با چماق

نتیجه گیری سیاسی: مردم خوبند، بشرط اینکه تعدادشان را نشمرید.

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در چهارشنبه 27 خرداد1388 ساعت 11:0 |

دروغ بزرگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

دروغ بزرگ اصطلاحی است که اولین بار آدولف هیتلر در کتاب زندگی‌نامهٔ خود از آن استفاده کرد و نمایندهٔ تکنیکی در تبلیغات سیاسی است. از نظر او این روش مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند که «کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند». اولین مورد استفادهٔ دروغ بزرگ در این جملهٔ معروف او مستند شده است: «در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن موجود است.»

بعدها ژوزف گویلز که وزیر تبلیغات هیتلر بود این تئوری را با کمی تغییر بدین گونه بیان کرد که دروغ بزرگ یکی از روش‌های تبلیغاتی مورد استفادهٔ انگلستان است که دروغ بزرگی می‌گویند و در ضمن تحت هر شرایطی بر صحت آن پافشاری می‌کنند.

در صفحهٔ ۵۱ گزارشی که از طرف دفتر خدمات استراتژیک ایالات متحده در مورد شرح حال روحی هیتلر منتشر شده بود چنین آمده است:

اولین قانون این است هیچ‌وقت خطا و تقصیری را نپذیرید، هیچ‌وقت تصدیق نکنید که دشمن ممکن است صفت خوبی داشته باشد، هیچ‌وقت جایی برای جایگزین باقی نگذارید، در آن واحد روی یک دشمن متمرکز شوید و تقصیر هر اتفاق بدی را بر گردن او بیاندازید. مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد.

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 14:28 |