تبليغاتX
سرزمین کانگروها
سرزمین کانگروها
پاسخ سؤالات
دوستان خوب خواستم فقط يك بار ديگه يادآورى كنم كه دانسته ها و وقت محدود به من اين اجازه رو نميده كه به سؤالات مهاجرتى تك تك شما چه در قالب ايميل  و يا كامنت پاسخ بدم اما هرچيزى كه به نظرم مفيد بياد تو وبلاگ نوشتم و سعى ميكنم باز هم بنويسم. شرمنده!

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 13 بهمن1390 ساعت 23:35 |

کلاه پیشداوری

از وقتی یادم میاد چه تو ایران چه استرالیا همیشه تو محیطهای مردونه کار کردم کمتر میشد گروهی از خانمها رو پیدا کرد که همه باهم روی یک پروژه کار کنن شاید پروژه ای که الان روش کار میکنم اولین تجربه کار در یک گروه دخترانه است و باید اقرار کنم که اگرچه دوستای خیلی خوبی توی محیطهای کاری قبلی پیدا کرده بودم که هنوز هم با خیلیاشون در تماسم اما شاید چند ماه گذشته یکی از قشنگترین دوره های کاری من البته از جنبه اجتماعی بوده !

قصه زندگی هر کدوم از اونها، رویاهاشون و مشکلات روزمره شون من رو بیش از قبل با فرهنگ و دنیای آدمها در این سرزمین جدید آشنا کرده و بیشتر از هر زمان دیگه ای به این باور رسیدم که برخلاف پیش فرضهای قبلیم چقدر آدمهای دنیا بهم شبیه هستند! هر کدوم از اونا برام یادآور یک آشنا یا دوستیست که در دنیای قبلیم میشناختم

 لیونا و عشقش به دختراش و زندگیش و تلاش بی وقفه اش برای خوشحال نگه داشتن خانواده اش

فی با حمایت و عشق بیدرغش به پدر مادر خیلی پیرش

کوچکترین عضو جمع که برای ساده ترین کارهاش با مامانش مشورت میکنه

و......

 فکر کنم این تجربه فقط محدود به من نمیشه چندوقت پیش فی بهم گفت من از جوکها و شوخیهای تو خیلی لذت میبرم فکر کنم  طبع شوخی در فرهنگ فارسی و استرالیایی خیلی شبیه است !! خندیدم و گقتم به نظر من فرهنگ شوخی در همه جای دنیا مفاهیم مشترک داره فقط باید یاد بگیریم در هرجا چه طور ازش استفاده کنیم شاید من یاد گرفتم چه طوری شما رو بخندونم و با شما بخندم.

شاید باورتون نشه اما هنوز هم خیلی روزها به حرف فی فکر میکنم به اینکه پیشداوریها و اطلاعات نادرست چقدر مردم دنیا رو از هم دور کرده به ما یاد دادن غربی بی عاطفه و بی بند و بار و به اونها یاد دادن شرقی عقب افتاده و خشن .وقتی  بهم میرسیم قبلا تصمیم گیریهامون انجام شده و بر اساس یک سری معیارها و قضاوتهای از پیش تعیین شده باهم رفتار میکنیم یک جور ترس و دلهره از شکست مانع از تلاش میشه حتی در بین خودمون هم دنیایی از پیشداوری نهفته شده مثل ترک .... لر .... این لقبها و صفتها همیشه باعث شده که فقط به دنبال آدمهای شبیه خودمون بگردیم و شبیه یعنی از یک کشور یک شهر یک محله و ترجیحا میزان تحصیلات و تیپ و تریپپ یک جور !

خلاصه اش که کنم باید بگم بعد از این چند سال یاد گرفتم و یا حداقل سعی میکنم به خودم فرصت بدم آدمها رو بشناسم از هر کجای دنیا که باشن و با هر فرهنگی ممکنه بتونيم قشنگترین لحظه ها و لبخندها رو باهم قسمت کنیم .

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 22:40 |

بهانه اى براى شروع
چند وقتى شبها كم خواب شدم  امشب با خودم فكر كردم شايد اين بهانه اى براى شروع دوباره باشه!
|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در پنجشنبه 29 دی1390 ساعت 0:37 |

زندگینامه خرسی

چند روز پیش چند تا از همکلاسیهای بردیا قرار بود بیان خونه ما که چند ساعتی باهم بازی کنن قبل از اومدن بچه ها یک سری به اتاق بردیا زدم که مطمئن بشم همه چیز مرتبه، در کمدش رو که باز کردم دیدم خرسی رو تو کمد قایم کرده پرسیدم بردیا چرا خرسی رو گذاشتی تو کمد؟ گفت برای اینکه نمیخوام دوستام بفهمن من تدی دارم بچه که نیستم زشته! گفتم مگه اونا ندارن گفت چرا همه دارن اما وقتی دوستاشون بیان قایمش میکنن ! برام جالب بود که خرسی با اینکه دیگه یک جورایی اسباب خجالت بردیای 9 ساله شده هنوز هم از زندگیش بیرون نرفته!

این ماجرا باعث شد یکبار دیگه فایل عکسها رو ورق بزنم و زندگینامه خرسی رو دوره کنم یاد روزی افتادم که سه تایی رفتیم میلاد نور و خرسی رو درست کردیم یک قلب توی دلش گذاشتیم و براش شناسنامه گرفتیم و به بردیا گفتیم که از این به بعد میتونه با خیال راحت توی اتاقش بخوابه چون دیگه تنها نیست و جالبه که این خرسی بعد از اون در تمام مراحل زندگی پسرک من حضور داشته اگرچه الان چند سالی میشه که دیگه با ما مهمونی و مسافرت نمیاد اما هنوز هم تمام روز روی تخت بردیا میشینه اگرچه دیگه توی رختخواب بردیا نمیخوابه اما هر شب روی یک حوله کف اتاق میخوابه و هنوز هم یک در پنهانی به دنیای کودکانه بردیاست

فکر نکنم زمان زیادی از عمر خرسی در زندگی بردیا باقی مونده باشه برای همین شاید این پست و عکسها یک روزی بتونه بهش کمک کنه دنیا و احساسات قشنگ کودکیش رو دوباره زنده کنه.

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در یکشنبه 8 خرداد1390 ساعت 1:49 |

Hamrah 4EB, Brisbane-مجله رادیویی همراه

مجله رادیویی همراه یک برنامه هفتگی رادیویی به زبان فارسی است که چهارشنبه شبها ساعت 9:15 به وقت بریزبین روی موج FM 98.1 در بریزبین پخش میشه. برنامه توسط تعدادی از جوانان ایرانی تهیه میشه و تشکیل شده از گزیده ای از اخبار هفته و خاطرات، ماجراهای زندگی و تجربیات مهاجران ایرانی . فکر کردم شاید شما دوستانی که در ایران هستید و منتظر ویزا، و یا شما دوستانی که در استرالیا زندگی میکنید و دوست دارید به یک رادیو فارسی زبان داخلی گوش بدید بتونید از طریق وبسایت این برنامه به برنامه ها دسترسی داشته باشید و اطلاعاتتون رو گسترش بدید. در چهلمین برنامه که هفته پیش پخش شد قسمت پایانی برنامه مربوط میشد به وبلاگ سرزمین کانگروها و یک مصاحبه کوتاه که در طی اون من سعی کردم وبلاگ رو معرفی کنم بگم چرا مینویسم و چقدر این نوشتن برام با ارزش بوده و بهم توی مسیر مهاجرت کمک کرده  لینک این رادیو و همینطور لینک جداگانه برنامه چهلم رو  براتون اینجا میزارم .

شماره چهلم برنامه همراه

مجله رادیویی همراه

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در یکشنبه 24 بهمن1389 ساعت 17:34 |

عشق

این مطلب رو امروز یکی از دوستام برام ایمیل کرده بود خیلی بدلم نشست گفتم با شما قسمت کنم :

غریب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ...

تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...

*******

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم،

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم،

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم ، وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها شدن!

******

چه غم انگیز است وقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ،

تو تشنه ی آتش باشی و نه آب. و چشمه که خشکید ،و چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی ،

بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید

و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه ی آب گردی و نه آتش!!!

و بعد ، عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود ، از غم نبودن تو می گداخت ...!

علی شریعتی

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در چهارشنبه 20 بهمن1389 ساعت 20:6 |

؟؟؟

ساعت ۷:۳۰ صبح تازه رسیدم سر کار که تلفن زنگ میخوره گوشی رو برمی‌دارم بردیاست! میگم خیلی‌ زوده هنوز وقت مدرسه نشده چرا الان پا شدی میگه مامان تو نمیدونی این حسنی مبارک پرزیدنت مصر بالاخره تصمیم گرفت بره یا نه ؟ میگم نه مامان من از صبح اخبار گوش ندادم میگه آهان باشه خودم میرم گوش میدم خدافظ !!

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در چهارشنبه 13 بهمن1389 ساعت 14:15 |

ریشه کندن

سه تا چمدون بود و یک دنیا زندگی مونده بودم چطوری میتونم تمام زندگی سی سالم رو توی چندتا چمدون جا بدم و برای همیشه برم یک دنیا خاطره و دوستی و عشق رو چطوری باید پشت سرم جا بزارم وقتی برای سالها یک جا زندگی میکنی و تکون نمیخوری دوروبرت کلی شلوغ میشه و بارت سنگین و سنگینتر آنوقتکه اسباب کشی برات سخترین کار دنیا میشه !

وقتی رسیدم من بودم و چند تا چمدون و یک دنیا تنهایی و بی ریشه گی ! چند سال اول گذشت به پیدا کردن یک زمین برای دوباره ریشه زدن آموختن و خو گرفتن و اون سالها شاید پرکارترین و پربارترین سالهای زندگیم بود. وقتی تونستم محکم بیاستم و خوب به اطراف نگاه کنم دوباره حس کردم چقدر تنهام انگار توی اون چند سال وقت نکرده بودم به دوستام و جای خالیشون خوب فکر کنم انگار ریشه زده بودم اما توی یک زمین خالی ! دلم میخواست دوروبرم رو دوباره شلوغ کنم و خودم رو عضو یک مجموعه بدونم اما تجربه من در دوستی و دوستیابی به هیچ دردم نمیخورد حالا باید با آدمهایی دوست میشدم که هیچی از گذشته زندگی اونها نمیدونستم جد و آباد هیچکدوم رو نمیشناختم و با هیچکدومشون تو یک محله و کوچه و مدرسه بزرگ نشده بودم باید یاد میگرفتم چطوری با کسی دوست بشم که فرهنگ و زبانش ، دنیا و کلامش با من متفاوته پس یاد گرفتم و یاد گرفتم و یاد گرفتم.....

حالا باور دارم دوستی و همدلی هیچ ربطی به جد و آباد، پیشینه، فرهنگ و زبان نداره اما هنر دوستیابی و دوست باقی موندن رو باید هر چند سال یکبار و در هر گوشه جدیدی از این دنیا دوباره آموخت. باید باورها رو شست و تغییر داد و اطمینان کردن و اطمینان دادن رو دوباره یاد گرفت حالا من خودم رو جز یک مجموعه حس میکنم دوستایی دارم که دلم براشون تنگ میشه و گاهی که نگرانشونم هر لحظه بهشون فکر میکنم آدمهایی که هیچ چیز از گذشته من نمیدونن و با من بزرگ نشدن اما دیدنشون،شنیدنشون و خوشبختیشون یک دنیا برام ارزش داره حالا بعد از این چند سال باور دارم که اگرچه هنوز هم باید تلاش کنم برای ساختن و خو گرفتن اما دیگه تنها و بی ریشه نیستم و از همه مهمتر یاد گرفتم ریشه کندن و دوباره ریشه زدن با همه سختیهاش پر از تجربه و هیجان و آموختن است گاهی فکر میکنم این اسباب کشی با همه سختیهاش با ارزشترین تجربه زندگی من بود !

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در یکشنبه 10 بهمن1389 ساعت 22:10 |

ارزش زندگی

توی سکوت شب به سوسوی تک چراغهای روشن چشم دوختم و سعی میکنم خاطرات این چند روز رو توی ذهنم مرتب کنم.سیل امسال بریزبین شاید اولین تجربه بحران شهری به سبک استرالیایی برای من بود برای من که مثل خیلی از شما صدها خاطره از جنگ و بحران رو توی گنجینه خاطراتم پنهان کردم. سیل اومد و رفت و آنچه که در ذهن من باقی گذاشت احساس امنیت و آرامش بود! باور کردم که در کشوری زندگی میکنم که مسئولینش با تمام وجود تلاش میکنند که از جان تک تک شهروندان محافظت کنند و میخوان و میتونن تمام طرح ها و قولهاشون رو عملی کنند شعار اونها این بود "تمام خونها و پلها و جاده ها رو دوباره میسازیم اما اگر زندگی از دست رفت هرگز قابل برگشت نیست پس اولین وظیفه ما حفظ جان شماست" و من باور کردم که شعار رویای شیرین دست نیافتنی نیست. هنوز باورم نمیشه توی شهری زندگی میکنم که مردمانش دست به دست هم دادند و به کمک هم با سرعت باورنکردنی شهر رو از گل و خاک شستند و تمیز کردند  و من عاشق مردمانی شدم که ساعتها برای کمک به همشهریانشون توی صفهای طولانی کمک داوطلبانه منتظر ایستادند و در عرض دو روز میلیونها دلار کمک مالی به همشهریان آسیب دیده شون هدیه کردند هرگز توی زندگیم اینهمه مسئولیت پذیری،برنامه ریزی، حمایت و همبستگی رو برای حل یک بحران تجربه نکرده بودم توی این چند روز بیشتر از هر زمان دیگه ای یاد زادگاهم افتادم یاد مسئولین کشورم یاد ارزش جان مردم در سرزمینم و یاد مفهوم واژه های آرامش، امنیت،نظم،مسئولیت و شعار.........

Thousands turn out to volunteer to help clean up the streets of Brisbane

 

Foreign Minister Kevin Rudd has been treated for a foot infection sustained while helping flood victims in Brisbane yesterday

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در یکشنبه 26 دی1389 ساعت 1:44 |

تابستون خیلی خیس

تابستان امسال خیسترین تابستونیه که من تا حالا تو استرالیا دیدم اگرچه تابستونها بریزبین به بارندگیهای فراوانش معروفه اما امسال خیلی متفاوته و همه اونو با سیل و بارندگی 1974 مقایسه میکنند. در چند هفته گذشته بارندگی شدید و سیل تمام ایالت کوئینزلند رو در برگرفته بحران از شهرهای شمالی و مرکزی شروع شد و حالا به جنوب غربی و بریزبین نزدیکتر شده  بعد از سیل بزرگ دیروز درشهرToowoomba  که به سونامی داخلی معروف شده و چندین کشته و زخمی و مفقود برجا گذشته امروز تقریبا شهر بریزبین در حالت آماده باش بود . امروز صبح بیشتر شرکتها و ادارات که معمولا در مرکز شهر و در کنار رودخانه هستند بعد از چند ساعت تعطیل کردند و مردم برای آماده شدن و مقابله با سیل به خونه ها برگشتند.


من و رضا هم امروز قبل از ظهر تعطیل شدیم و برگشتیم خونه توی راه تصمیم گرفتیم خرید کنیم و برای چند روز خوراکی بخریم اما بعد از رسیدن به فروشگاه نزدیک خونه تازه فهمیدیم دیر رسیدیم و تقریبا چیزی برای خرید باقی نمونده بود ! این هم چند تا عکس بعنوان شاهد!!

 

 برای ما این اولین تجربه سیل است اگرچه تجربه بحران و جنگ و زلزله ..... به اندازه کافی داشتیم ! فکر نمیکنم برای خونه ما مشکلی پیش بیاد چون روی بلندی قرار داره اما برای همه کوینزلندریها و بریزبینیها آرزوی سلامتی میکنم .

|+| نوشته شده توسط سرزمین کانگروها در سه شنبه 21 دی1389 ساعت 15:43 |